rojanpress.ir | از گهواره خالی تا کوچه‌های خاموش

از گهواره خالی تا کوچه‌های خاموش

نمودار زادوولد ایران که از سال ۱۳۴۵ تا ۱۴۰۴ را نشان می‌دهد، فراتر از یک آمار ساده است. این منحنی نزولی، روایتگر دگرگونی عمیقی در سبک زندگی، ارزش‌ها و آینده‌پژوهی جامعه ایرانی است. نرخ باروری که در دهه ۶۰ به بیش از ۶ فرزند به ازای هر زن می‌رسید، اکنون به حدود ۱.۳ رسیده است (مرکز آمار ایران). این یعنی ایران از یک کشور جوان، به سرعت به سمت پیری پیش می‌رود. این گذار جمعیتی، که در کمتر از نیم‌قرن رخ داده، از نظر سرعت در میان کشورهای جهان کم‌نظیر است و فرصت آمادگی را از نهادهای اجتماعی، اقتصادی و درمانی کشور گرفته است.
اما این بحران فقط به صندوق‌های بازنشستگی و بیمارستان‌ها محدود نمی‌شود. ریشه‌های آن در لایه‌های عمیق‌تری از جامعه جاری است: از دست رفتن حس شادابی و پویایی، بحران نیروی ماهر، خروج سرمایه‌های انسانی از کشور، و ناامیدی که بر دل‌های نسل جوان نشسته است.
جامعه‌ای که پیر می‌شود، ناگزیر از شادابی و نشاط فاصله می‌گیرد. شاید مهم‌ترین پیامد کاهش جمعیت، تغییر در روح و فضای جامعه باشد. وقتی تعداد کودکان و نوجوانان کم می‌شود، شور و نشاط جمعی هم تحلیل می‌رود. ایران در دهه‌های اخیر یکی از جوان‌ترین کشورهای جهان بود، اما پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که تا سال ۱۴۳۰، از هر چهار ایرانی، یک نفر سالمند خواهد بود (مرکز آمار ایران). این یعنی جامعه‌ای که به سمت خاموشی و انزوا می‌رود؛ جایی که به جای هیاهوی مدرسه‌ها و خیابان‌های پر از جوان، با موجی از تنهایی، بیماری‌های مزمن و نیازهای مراقبتی روبه‌رو خواهیم شد. این تغییرات، امید به آینده را هم تحت تأثیر قرار داده است. زوج‌های جوانی که امروز تصمیم به فرزندآوری نمی‌گیرند، نه به خاطر کمبود عاطفه، بلکه به دلیل هزینه‌های سرسام‌آور زندگی، نبود امنیت شغلی و فضای عدم قطعیت، این تصمیم را می‌گیرند. جوان‌ها دیگر مثل نسل‌های قبل به آینده خوش‌بین نیستند و این بدبینی، چیزی فراتر از یک مسئله اقتصادی است؛ یک آسیب اجتماعی عمیق است که ریشه در باورها و ارزش‌های جامعه دارد.
اما بحران جمعیت فقط به نسل‌های آینده محدود نمی‌شود؛ نسل حاضر هم در حال کوچ کردن است. یکی از تلخ‌ترین پیامدهای این بحران، خروج نخبگان و جوانان تحصیل‌کرده از کشور است. ایران امروز نه تنها با کمبود نیروی جوان، که با کمبود نیروی ماهر و متخصص مواجه است. ده‌ها هزار مهندس، پزشک و کارآفرین هر سال کشور را ترک می‌کنند تا در جایی دیگر آینده‌ای بسازند. آمارهای رسمی نشان می‌دهد که حدود ۲۹ درصد پزشکان عمومی ثبت‌شده در کشور، معادل بیش از ۳۰ هزار نفر، در حرفه پزشکی فعالیت نمی‌کنند و به دلایل معیشتی و حرفه‌ای، یا به کارهای دیگر روی آورده‌اند یا از کشور خارج شده‌اند (سازمان نظام پزشکی). این خروج خاموش، سرمایه‌های انسانی کشور را که سال‌ها صرف آموزش آن‌ها شده، یک‌باره نابود می‌کند. نکته قابل تأمل این است که آمارها نشان می‌دهد نرخ باسوادی زنان از مردان پیشی گرفته و بیش از ۶۵ درصد دانشجویان دانشگاه‌ها را زنان تشکیل می‌دهند (وزارت علوم). اما همین سرمایه‌های عظیم انسانی، به دلیل نبود فضای مناسب اشتغال، یا به خارج مهاجرت می‌کنند یا در خانه می‌مانند و از چرخه تولید خارج می‌شوند.
در کنار این دو بحران، یک تهدید جدی دیگر هم وجود دارد؛ بحرانی که دیر یا زود گریبان همه ما را خواهد گرفت. صندوق‌های بازنشستگی مثل یک منبع آب هستند که ورودی آن کم شده و خروجی‌اش زیاد. در گذشته، چندین جوان بیمه‌پرداز برای یک بازنشسته وجود داشت، اما حالا تعداد بیمه‌شدگان جوان کم شده و مردم سال‌های بیشتری حقوق بازنشستگی دریافت می‌کنند. نتیجه‌اش چیزی نیست جز یک کسری بودجه بزرگ.
بر اساس گزارش خبرگزاری ایبنا، سال گذشته صندوق بازنشستگی کشوری با بودجه‌ای ۵۳۱ هزار میلیارد تومانی بسته شد که از این مبلغ، فقط ۷۰ هزار میلیارد تومان توسط خود صندوق تأمین شد و بیش از ۴۶۱ هزار میلیارد تومان از بودجه عمومی دولت پرداخت گردید (خبرگزاری ایبنا، ۱۴۰۵). این صندوق در سال جاری نیز برای پرداخت حقوق بازنشستگان خود به ۴۹۹ هزار میلیارد تومان کمک از بودجه عمومی وابسته است (خبرگزاری ایبنا، ۱۴۰۵). این وابستگی شدید به بودجه عمومی، نشان‌دهندهٔ ناتوانی ساختاری صندوق‌هاست.
مصطفی سالاری، مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی، در نشستی با اشاره به مشکلات این سازمان، از کسری ماهانه‌ای حدود ۲۵ هزار میلیارد تومانی خبر داده است (خبرگزاری ایلنا، ۱۴۰۵). به گفته او، این سازمان ماهانه ۱۲۵ هزار میلیارد تومان تعهد پرداخت دارد که ۱۰۰ هزار میلیارد تومان آن مربوط به حقوق یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر بازنشسته و مستمری‌بگیر است (خبرگزاری ایلنا، ۱۴۰۵). او همچنین هشدار داده که قوانین شتاب‌زده و تصمیمات غیرکارشناسی مانند بازنشستگی‌های زودهنگام، این صندوق را در معرض چالش‌های مالی جدی قرار داده است؛ به‌گونه‌ای که ۵۲ درصد بازنشستگان با عنوان مشاغل سخت و زیان‌آور بازنشسته می‌شوند، در حالی که در هیچ نقطه جهان چنین حجمی وجود ندارد و ایران تنها کشوری است که فرد می‌تواند با ۳۵ سال سن بازنشسته شود (خبرگزاری ایلنا، ۱۴۰۵).
این بحران در برخی استان‌ها مانند گیلان، مازندران و مرکزی که به دلیل کاهش سریع‌تر نرخ باروری، زودتر با تراکم جمعیت سالمند مواجه می‌شوند، شدیدتر خواهد بود (مرکز آمار ایران).
تورم افسارگسیخته نیز قدرت خرید بازنشستگان را به شدت کاهش داده است. آمارها نشان می‌دهد که ۹۲ درصد بازنشستگان صندوق کشوری کمتر از ۲۶ میلیون تومان حقوق دریافت می‌کنند (خبرگزاری ایبنا، ۱۴۰۵). بسیاری از بازنشستگان اعلام کرده‌اند که حقوق دریافتی آن‌ها حتی هزینهٔ اجارهٔ مسکن را نیز پوشش نمی‌دهد و ناچار به کارهای غیررسمی برای تأمین معاش خود شده‌اند. این وضعیت، شکاف عمیقی میان نسلی ایجاد کرده و فرصت‌های سرمایه‌گذاری صندوق‌ها را در دهه‌های گذشته از بین برده است.
بار مالی بر نظام سلامت شاید سنگین‌ترین و ملموس‌ترین پیامد این بحران باشد. هرچه جمعیت پیرتر شود، بیماری‌های مزمن و غیرواگیر مانند دیابت، فشار خون، بیماری‌های قلبی و آلزایمر بیشتر سراغ مردم می‌آید. درمان این بیماری‌ها هزینه‌های سرسام‌آوری دارد و نظام درمانی کشور را با فشار مضاعفی مواجه می‌کند. بر اساس مطالعه‌ای که در نشریه مدیریت سلامت دانشگاه علوم پزشکی ایران منتشر شده، یک درصد افزایش در نرخ سالمندی با ۷۱۰ میلیارد تومان افزایش در هزینه‌های نظام سلامت (بر اساس قیمت‌های ثابت سال ۱۳۹۰) همراه است (نشریه مدیریت سلامت، دانشگاه علوم پزشکی ایران). بر اساس این پژوهش، پیش‌بینی می‌شود تا سال ۱۴۰۵، نرخ سالمندی به ۱۱٫۴۹ درصد برسد و هزینه‌های نظام سلامت را تا ۲۸ درصد نسبت به سال ۱۴۰۰ افزایش دهد (نشریه مدیریت سلامت، دانشگاه علوم پزشکی ایران).
بر اساس آمار رسمی، ایران با کمبود نزدیک به ۱۰۰ هزار پرستار مواجه است؛ به‌گونه‌ای که نسبت پرستاران در ایران تنها ۱۷ نفر به ازای هر ۱۰ هزار نفر جمعیت است که بسیار پایین‌تر از متوسط جهانی ۲۷.۴ نفر است (وزارت بهداشت، ۱۴۰۴). در حوزه پزشکان نیز به ازای هر ۱۰ هزار نفر، تنها ۱۶ پزشک وجود دارد، در حالی که در کشورهای توسعه‌یافته این عدد بین ۳۰ تا ۵۰ پزشک است (وزارت بهداشت، ۱۴۰۴).
علیرضا رئیسی، معاون بهداشت وزارت بهداشت، هشدار داده است که هم‌اکنون حدود ۴۰ درصد تخت‌های بیمارستانی توسط سالمندان اشغال می‌شود (خبرگزاری مهر، ۱۴۰۴). رضا سعیدی، سرپرست مرکز جوانی جمعیت وزارت بهداشت نیز با اشاره به اینکه سالمندان ۷ تا ۱۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، این آمار را تأیید کرده است (خبرگزاری ایسنا، ۱۴۰۴). سازمان‌های بیمه‌گر نیز بدهی‌های انباشته‌ای به زنجیره تأمین دارو دارند که به گفته رئیس انجمن داروسازان ایران، بیمه سلامت ۱۰۰ هزار میلیارد تومان، تأمین اجتماعی ۱۵۰ هزار میلیارد تومان و طرح دارویار از ابتدای سال تاکنون ۹۰ هزار میلیارد تومان به این زنجیره بدهکار هستند (انجمن داروسازان ایران، ۱۴۰۴). همچنین دولت حدود ۳۶۰ هزار میلیارد تومان به بخش دارو و ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به بخش تجهیزات پزشکی بدهکار است (انجمن داروسازان ایران، ۱۴۰۴). این بدهی‌ها به حدی رسیده است که بخش دارویی کشور تنها ۱۷۰ تا ۱۸۰ روز دوام خواهد آورد و پس از آن، کمبود داروهای اساسی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود (انجمن داروسازان ایران، ۱۴۰۴). بر اساس اعلام انجمن داروسازان، ۸۰ درصد داروخانه‌های کشور در آستانه ورشکستگی قرار دارند (انجمن داروسازان ایران، ۱۴۰۴).

نکته جالب و در عین حال نگران‌کننده این است که این بحران در همه جای کشور یکسان نیست. در شمال کشور مثل گیلان و مازندران و استان‌های بزرگ مثل تهران و اصفهان، اوضاع خیلی بدتر است و جمعیت به شدت پیر شده است، اما در استان‌های جنوب شرقی مثل سیستان و بلوچستان، جمعیت همچنان جوان است (مرکز آمار ایران). مشکل اینجاست که این استان‌های جوان، از نظر اقتصادی در وضعیت خوبی نیستند و به جای اینکه فرصت باشند، با بیکاری و فقر دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این دوگانگی، برنامه‌ریزی برای حل بحران را دشوارتر می‌کند و نشان می‌دهد که نمی‌توان با یک نسخه واحد برای همه استان‌ها، مشکل را حل کرد.
افزون بر ابعاد اقتصادی، بحران سالمندی پیامدهای جامعه‌شناختی عمیقی به همراه دارد. تغییر ساختار خانواده از گسترده به هسته‌ای، ظرفیت و تمایل خانواده‌ها را برای مراقبت از سالمندان کاهش داده است. همچنین، شهرهای ایران عمدتاً با منطق جمعیت جوان طراحی شده‌اند و زیرساخت‌های مناسب برای سالمندان نظیر حمل‌ونقل عمومی، معماری مناسب و مراکز مراقبت روزانه، به شدت ناکافی است. مهاجرت نیروی کار جوان به خارج از کشور نیز بر کاهش نسبت جمعیت فعال به جمعیت وابسته می‌افزاید و شکاف در بازار کار را عمیق‌تر می‌کند.
حال که ابعاد مختلف این بحران را مرور کردیم، این سوال پیش می‌آید که چاره چیست؟ به نظر می‌رسد پاسخ بحران جمعیت ایران، نه فقط در وام‌دادن برای فرزندآوری، که در بازطراحی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی است. کارشناسان معتقدند راه‌کارهای فعلی که بر افزایش نرخ باروری متمرکز است، بسیار ساده‌انگارانه است و احتمال موفقیت چندانی ندارد. رضا جباری، عضو هیئت رئیسه مجلس، هشدار داده است که دولت به‌زودی توانایی تأمین هزینه‌های اولیه سلامت را از دست خواهد داد و نزدیک به ۷۰ درصد منابع بیمه‌ای صرف دارو و تجهیزات پزشکی می‌شود که با مدیریت صحیح و خرید استراتژیک قابل کاهش است (خبرگزاری خانه ملت، ۱۴۰۴). به جای فرار به سمت راه‌حل‌های زودگذر، باید سیستم‌های بازنشستگی، سلامت و اشتغال را با شرایط جدید تطبیق داد. ما بیش از هر چیز به رفاه و امید نیاز داریم. باید فضایی بسازیم که جوان‌ها بتوانند با خیال راحت ازدواج کنند، کار پیدا کنند و به آینده امیدوار باشند. تنها در چنین فضایی است که می‌توان از بحران جمعیت عبور کرد و جامعه‌ای شاداب، پویا و پر از امید ساخت. در غیر این صورت، باید خود را برای آینده‌ای آماده کنیم که در آن، گهواره‌ها خالی‌تر و کوچه‌ها خاموش‌تر از همیشه خواهند بود.
14 مرداد 1405, 12:28
بازگشت