rojanpress.ir | قرارِ من با ستاره‌ها؛ از بیخوابی تا نوشتن

قرارِ من با ستاره‌ها؛ از بیخوابی تا نوشتن

برای من، شب ها همیشه رنگ و بوی دیگری داشتند. نه آرامش بخش بودند، نه آغازی برای استراحت. شب برایم یعنی آغاز یک جنگ تمام عیار با ذهنم. توی تاریکی اتاق دراز میکشیدم و چشم هایم را باز و بسته میکردم، انگار که اگر بیشتر تلاش کنم، خواب بالاخره به سراغم می آید، اما نشد. هر بار که پلک هایم سنگین میشدند، یک فکر، یک خاطره، یا یک نگرانی تازه، مثل یک مهمان ناخوانده، از لای دَر ذهنم سرک میکشید و تمام تقالایم را نقش بر آب میکرد. ساعت‌ها میگذشت،  به سقف اتاق خیره میشدم، به صدای باد، به حرکت عقربه های ساعت، و گاهی به نوری که از پشت پرده می تابید. هر شب، یک جنگ خاموش میان من و تاریکی؛ و من هر شب، بازنده ی این جنگ بودم. کلافگی، کسل کننده بود و ناامیدکننده.اما یک شب، میان همین کلافگی بی‌پایان، اتفاقی افتاد که مسیر همه چیز را عوض کرد. 
در یکی از همان شب های سرد و تاریک، ناگهان دستم به سمت دفترچه ای که گوشه ی میز بود رفت. نمیدانم چرا ناخودآگاه، بدون هیچ نقشه ای، مدادم را برداشتم و شروع کردم به نوشتن. کوچه را دیدم که در خواب سنگین شب فرو رفته بود، صدای خودم را شنیدم که در این خلوت پُر ستاره، تنها در میان رویاها قدم میزدم. هر چیزی که به ذهنم میرسید، روی کاغذ می آوردم. از خیابان‌های خاموش و چراغ های نیمه جان گرفته تا نگاه مهربان ماه و رَد گمشده ی یک خاطره ی دور. یکدفعه دنیا برایم جور دیگری معنا شد. من دانشجوی روانشناسی، در میان دل شب، با قلمم به جنگ سکوت و نگرانی رفتم. مشغول نوشتن بودم که ناگهان، بعد از این همه رویا و خیال و سطرهایی که از اعماق وجودم بیرون زده بود، خوابی آرام و عمیق به استقبالم آمد. مداد از دستم رها شد و من در میان واژه ها، غرق آرامش شدم.از آن شب به بعد، این قرار شبانه ی من با قلم و کاغذ شد. دیگر با تاریکی نمی جنگیدم؛ با آن همسایه میشدم. دیگر بالش را به نشانه ی تسلیم پس نمیزدم؛ مینشستم و ذهن پُرسَروصدام را روی کاغذ خالی میکردم. نوشتن، این جادوی ساده و در دسترس، به من آموخت که نیازی نیست با افکارم بجنگم؛ کافی است راهی برای بیرون ریختنشان پیدا کنم. و چه راهی بهتر از کاغذ؟ نوشته هایم گاهی شعر میشدند، گاهی دل نوشته، گاهی حتی یادداشت های دَرهم و بَرهم. اما مهم این بود که هر سطر، یک ذره از بار ذهنم را کم میکرد. شب های بیخوابی برایم رازآلود و پر از خیال شدند، نه فقط ساعات سکوت و کلافگی.
تحلیل روانشناختی بیخوابی و روش درمانی من
از نگاه بالینی، بیخوابی اغلب ریشه در ذهن پُرسَروصدا دارد. وقتی مغز در طول روز فرصت پردازش هیجانات و نگرانی ها را پیدا نکند، شب ها به اجبار این کار را شروع میکند. به همین دلیل است که بسیاری از افراد، مثل خود من، با گذاشتن سرشان روی بالش، تازه وارد جهان فکر و خیال میشوند. این همان چیزی است که در روانشناسی به آن «نشخوار فکری» میگویند. مغز در حالتی میان بیداری و خواب، شروع به مرور ناگفته‌ها و ناتمام های روز میکند و همین، ورود به فاز خواب عمیق را مختل میکند.
در رویکرد درمانی شناختی-رفتاری که به طور ویژه برای درمان بیخوابی طراحی شده، یکی از اولین توصیه ها این است که به جای جنگیدن با افکار، آنها را به رسمیت بشناسید و راهی برای تخلیه شان پیدا کنید. روشی که من پیدا کردم، دقیقا مبتنی بر همین اصل است:نوشتن درمانگرا.
وقتی ذهن شبانه ات را به جای سقف اتاق، به روی کاغذ میبری، به مغزت نشان میدهی که آن افکار، قرار نیست نادیده گرفته شوند. آنها دیده میشوند، نوشته میشوند و سپس رها میشوند. این کار، سیستم عصبی سمپاتیک (مسئول استرس و هشدار دادن) را آرام میکند و به سیستم پاراسمپاتیک (مسئول استراحت و هضم) اجازه ی فعالیت میدهد. به همین دلیل است که بعد از نوشتن، خواب عمیق و آرامش بخشی به سراغمان می آید. وقتی مداد روی کاغذ حرکت میکند، ذهن از حالت دفاعی «جنگ و گریز» خارج میشود و وارد فضای خلاقانه و آرامش بخش «حل مسئله» می‌شود.
راهکارهای عملی برای درمان بیخوابی" (براساس روشی که من استفاده کردم):
۱. نوشتن شبانه: هر شب، یک دفترچه ی مخصوص کنار تخت تان بگذارید و هر آنچه که در ذهنتان میگذرد را بدون سانسور بنویسید. اصلا مهم نیست که شعر است یا دلنوشته یا هر چیز دیگر...؛ مهم تخلیه ی ذهن است.
۲. قانون ۱۵ دقیقه: اگر بعد از ۱۵ دقیقه دراز کشیدن، خوابتان نبرد، بلند شوید و کاری آرامش بخش (مثل نوشتن یا خواندن کتابی) انجام دهید. در رختخواب غلت زدن، اضطراب بیخوابی را بیشتر میکند.
۳. تنظیم چرخه‌ی خواب: هر روز در یک ساعت مشخص بیدار شوید، حتی اگر شب قبل دیر خوابیده باشید. این کار به ریتم شبانه روزی بدنتان کمک میکند.
۴. پاکسازی ذهنی قبل از خواب: یک ساعت قبل از خواب، گوشی را کنار بگذارید و به جای آن، چند دقیقه نفس عمیق بکشید یا به موسیقی آرام گوش دهید.
۵. شب را به اتاق جنگ تبدیل نکنید: به خودتان بگویید شب، جای استراحت است، نه جای حل کردن مشکلات. مشکلات را به روز بسپارید.
نتیجه گیری؛ قلم، دوست شب های بیخوابی
امروزم ، شب ها برایم دیگر کابوس نیستند. میدانم که اگر ذهنم پُرسَروصدا باشد، یک دفترچه و مداد منتظر من هستند تا مهمان ناخوانده ام را به روی کاغذ دعوت کنم. نوشتن، نه فقط برای بیخوابی، که برای تمام نگرانی هایم به یک درمان ساده و همیشه در دسترس تبدیل شده است.
شما هم اگر شب ها بیدار می‌مانید، شاید یک دفترچه و یک خودکار، بهترین دارو برای آن شب‌های ساکت و طولانی باشند.

4 مرداد 1405, 19:28
بازگشت