کمتر شهرستانی در کردستان را میتوان یافت که به اندازه سروآباد از ظرفیتهای طبیعی، فرهنگی و انسانی برخوردار باشد، اما به همان اندازه، توسعه آن سالها در انتظار تدبیر و برنامهریزی مانده باشد.من فرزند همین دیارم؛ در همین شهر به دنیا آمدهام، در کوچههایش بزرگ شدهام و با مردمش زندگی کردهام. دلبستگیام به سروآباد از جنس شعار نیست؛ از جنس خاطره، هویت و تعلق است. شاید به همین دلیل، هر بار که ظرفیتهای کمنظیر این شهرستان را در کنار فرصتهای از دسترفته میبینم، بیش از هر چیز دلم برای شهری میسوزد که سزاوار جایگاهی بسیار بهتر از امروز است.
سروآباد با طبیعت چشمنواز، فرهنگ غنی، موقعیت ارزشمند در منطقه اورامانات و مردمانی سختکوش، میتواند یکی از قطبهای گردشگری، فرهنگی و اقتصادی غرب کشور باشد. اما واقعیت امروز چیز دیگری را روایت میکند؛ جوانانی که برای یافتن آیندهای بهتر زادگاه خود را ترک میکنند، سرمایهگذاریهایی که به کندی پیش میروند و ظرفیتهایی که هنوز به فرصت تبدیل نشدهاند.
هدف از این یادداشت، تخریب یا نادیده گرفتن خدمات انجامشده نیست. این نوشته از سر دلسوزی و مسئولیتپذیری است؛ زیرا باور دارم نقد منصفانه، اگر با راهکار همراه باشد، میتواند زمینهساز اصلاح شود. پرسش اصلی این است که چرا شهرستانی با این همه ظرفیت، هنوز نتوانسته به جایگاه شایسته خود در مسیر توسعه دست یابد؟
آنچه بیش از همه مرا به تأمل واداشت، این بود که دغدغههای مردم سروآباد تنها یک احساس یا گلایه شخصی نیست. پژوهشهای دانشگاهی و مطالعات میدانی نیز سالهاست همین واقعیت را تأیید میکنند. در یکی از این مطالعات، موانع توسعه در ۹ محور اصلی از جمله ضعف برنامهریزی، مدیریت برونزا، مشارکت محدود مردم و نبود نظام نظارتی کارآمد شناسایی شده است. پژوهشی دیگر نیز نشان میدهد که با وجود ظرفیتهای فراوان طبیعی و انسانی، نبود برنامهریزی یکپارچه مانع توسعه مطلوب شهرستان شده است. همچنین در حوزه گردشگری، پژوهشگران ۶۲ مانع را در زمینههای مدیریتی، مالی، اجتماعی و آموزشی شناسایی کردهاند. وقتی یافتههای علمی با آنچه مردم سالهاست با آن زندگی میکنند همسو است، دیگر نمیتوان از کنار این واقعیت به سادگی گذشت. مسئله سروآباد کمبود ظرفیت نیست؛ مسئله، بهرهنبردن از ظرفیتهایی است که سالهاست در انتظار مدیریتی کارآمد و برنامهای منسجم ماندهاند.
با این همه، هنوز برای تغییر دیر نشده است. توسعه گردشگری، جذب سرمایهگذاری، حمایت از کسبوکارهای محلی، ایجاد فرصت برای جوانان تحصیلکرده، تقویت زیرساختها و استفاده از توان نخبگان، میتواند آیندهای متفاوت برای این شهرستان رقم بزند. توسعه، پیش از آنکه به بودجه وابسته باشد، به مدیریت پاسخگو، برنامهریزی علمی و مشارکت واقعی مردم نیاز دارد.
من این سطور را از سر گلایه نمینویسم؛ از سر عشق مینویسم. عشق به شهری که کودکی و جوانیام در آن سپری شده و باور دارم شایسته روزهایی بسیار بهتر از امروز است. آرزویم این است که روزی نام سروآباد نه با مهاجرت، فرصتهای از دسترفته و حسرت، بلکه با توسعه، اشتغال، سرمایهگذاری و امید شناخته شود.
سروآباد خانه ماست و آبادانی آن، مسئولیتی مشترک است؛ مسئولیتی که بر دوش مدیران، نخبگان، رسانهها و خود مردم قرار دارد. اگر این همدلی شکل بگیرد، هیچ دلیلی وجود ندارد که سروآباد به جایگاهی که شایسته آن است نرسد. من همچنان امیدوارم؛ زیرا ایمان دارم شهری با این همه ظرفیت، اگر با تدبیر، برنامه و اراده همراه شود، میتواند آیندهای درخور مردم نجیبش بسازد.