rojanpress.ir | معماری نفاق؛ واکاوی فساد ساختاری در اقتصاد سایه

معماری نفاق؛ واکاوی فساد ساختاری در اقتصاد سایه

تصاویر منتشرشده از کشفیّات اخیر در خانه‌های برخی از چهره‌های سیاسی و اقتصادی در عراق، تنها روایت انباشت مشتی دلار و طلا نیست؛ بلکه مستنداتی تکان‌دهنده از ظهور پدیده‌ای است که می‌توان آن را «دولت در سایه» نامید. وقتی دیوار خانه‌های مقامات، به جای محل خدمت و ساده‌زیستی، به انبار ثروت‌های بادآورده نبدیل می‌شود، این نه یک جرم فردی، که شکست یک «ساختار حکمرانی» است. این تصاویر—که هر کدام سندی بر خیانت به امانت عمومی است—هشداری است برای تمام جوامعی که در چنبره‌ی «اقتصاد رانت‌محور» گرفتار شده‌اند.
در این جستار، با واکاوی این پدیده، می‌کوشیم نشان دهیم چگونه «فساد»، نه فقط بودجه‌ها را می‌بلعد، بلکه با پیوند خوردن با «ریا» و «ادعاهای اخلاقی»، تیشه به ریشه‌ی اعتقادات یک ملت می‌زند.

اقتصاد سایه؛ دژ نفوذناپذیر رانت‌خواران
فساد کلان، در نور چراغ‌های اتاق‌های شیشه‌ای متولد نمی‌شود؛ بلکه در «تاریکی تراکنش‌ها» رشد می‌کند. آن‌چه در تصاویر اسناد موجود می‌بینیم—از دلارها و طلاهای انباشته تا اسنادِ مالکیت املاک لوکس—تنها خروجی یک سیستم مالی معیوب است.
در نظام‌های اقتصادی توسعه‌یافته، «شفافیت» یک انتخاب نیست، یک الزام وجودی است. استانداردهای مالی (مانند FATF و قواعد KYC) برای این طراحی شده‌اند که «صاحب واقعی پول» مشخص باشد. اما در اقتصاد ما و همسایه‌مان، استراتژی اصلی برای بقای مفسدان، «انزوا» است. اصرار بر نپیوستن به شبکه‌های جهانی نظارت مالی، نه برای «حفظ استقلال»، بلکه برایِ ساختن «اتاق‌های تاریک» است. وقتی کانال‌های رسمی بانکی بسته می‌شود، «واسطه‌ها» متولد می‌شوند. این طبقه، نه کارآفرین‌اند و نه صنعتگر؛ آن‌ها «مهندسان تاریکی» هستند. آن‌ها می‌دانند که در شرایط تحریم، برای هر «تراکنش ارزی» می‌توان درصدی کلان گرفت. برای این جماعت، «شفافیت» حکم مرگ را دارد؛ چرا که با ورود به اتاق شیشه‌ای بانکداری مدرن، نه تنها ردیابی اموال نامشروع ممکن می‌شود، بلکه «منشأ پول» (Source of Funds) نیز زیر ذره‌بین می‌رود؛ بنابراین، آن‌چه در آن تصاویر تلخ از اموال مصادره‌ای می‌بینیم، نه «سرمایه»، بلکه «خون‌بهایِ معیشت مردم» است که از مسیرهای غیرشفاف ارزی استخراج شده است.

تقدُّس دروغین؛ وقتی «دین» سپر اختلاس می‌شود
شاید تکان‌دهنده‌ترین بخش فساد ساختاری، نه حجم ثروت، بلکه «پوشش اخلاقی» آن باشد. در جوامعی که مفاهیمی چون «عدالت»، «حق‌الناس» و «بیت‌المال» سنگ بنای مشروعیت حکمرانی هستند، فساد مقامات یک ضربه‌ی کاری به پیکره‌ی باورهای مردم است. وقتی مسئولی با شعارهای اخلاقی بر مسند می‌نشیند، اما در پشت پرده، شبکه‌ای از رانت و اختلاس را مدیریت می‌کند، او فقط مرتکب جرم مالی نشده است؛ او «ایمان عمومی» را به گروگان گرفته است. این «نفاق مدرن» است.
این رویکرد، نتایجِ ویرانگری دارد:
سلب اعتماد عمومی: مردم وقتی می‌بینند «دین‌داری» با «زراندوزی» همراه شده است، ناخودآگاه دچار نوعی «بدبینی ساختاری» می‌شوند؛ آن‌ها دیگر تفاوت  «اصل دین» و «ریاکاری مدعیان» را نمی‌بینند. 
سقوط سرمایه‌ی اجتماعی: جامعه‌ای که در آن «فساد» به «هنجار» تبدیل شود، دیگر توان بسیج نیروهای خود را برای پیشرفت ندارد چرا جوان باید عرق جبین بریزد، وقتی می‌بیند «رابطه» و «رانت» در لایه‌های بالا حرف اول را می‌زند؟
فرسایش اخلاقی: وقتی مفسدان بزرگ با مصونیت ناشی از «تقدس ساختگی» از مجازات می‌گریزند، «اخلاق» در جامعه به کالایی لوکس و دست‌نیافتنی تبدیل می‌شود.
فساد در این ابعاد، مستقیماً به «سفره‌ی مردم» حمله می‌کند و همزمان، «روان مردم» را نیز با این سوال بی‌پاسخ زخمی می‌کند که: «آیا صداقت، هنوز در این سرزمین ارزشی دارد؟»

مکانیسمِ فرار و چرخه فساد
اسناد تصویری موجود، ما را با یک حقیقت تلخ روبرو می‌کنند: فساد در یک چرخه‌ی خودتجدیدپذیر (Self-Reinforcing) عمل می‌کند.
تخصیص رانت: یک مقامِ دولتی، امتیاز یک پروژه‌یِ بزرگ (نفتی، عمرانی یا ارزی) را به شرکتی صوری می‌دهد.
انتقال  سود: سود حاصله از طریقِ صرافی‌های غیررسمی به خارج از کشور منتقل می‌شود (فرار سرمایه).
خرید نفوذ: بخشی از این ثروت، صرف خرید حمایت‌های سیاسی و لابی‌گری در سطوح بالا می‌شود.
تداوم فساد: سیستمِ نظارتی، به‌جایِ برخورد با ریشه، به دنبال «مهره‌هایِ سوخته» می‌گردد و چرخه دوباره از نو آغاز می‌شود.
این چرخه‌ای است که در آن، «قانون» نه ابزاری برای عدالت، بلکه ابزاری برای «حفظ نظم موجود» است. برای شکستن این چرخه، تنها راه، ورود نهادهای مستقل نظارتی و استفاده از «داده‌های بزرگ» (Big Data) برای ردیابی جریان پول است. ما باید بدانیم «ذی‌نفع نهایی»ِ هر قرارداد دولتی کیست. این حق قانونی و شرعی مردم است.

ضرورت بازگشت به نور (راهکارها)
برای عبور از این وضعیت بغرنج، راهکارهای تزئینی کافی نیستند. ما نیازمند یک «جراحیِ ساختاری» شامل؛۱. شفافیت رادیکال (Radical Transparency): تمامی قراردادهای دولتی، مناقصه‌ها و تخصیص‌هایِ ارزی باید در سامانه‌هایی عمومی منتشر شوند. هرگونه محرمانگی در قراردادهای کلان، باید «جرم» تلقی شود.
۲. اتصال به استانداردهای جهانیِ AML/CFT: مبارزه با پولشویی (AML)  دیگر یک بحث فنی نیست؛ یک سپر دفاعی برای اقتصاد ملی است. اتصال به سیستم‌های شفاف مالیِ جهانی، گلوگاه‌های اصلی فساد را مسدود می‌کند.
۳. استقلال نهادهای قضایی و نظارتی: مبارزه با فساد نباید «جناحی» یا «گزینشی» باشد. ترازوی عدالت باید برای «دانه درشت‌ها» همان‌قدر دقیق باشد که برای شهروندان عادی است.
۴-*بازگشت به اخلاق حکمرانی:* مسئولان باید بدانند که مشروعیت آن‌ها با «اموالشان» گره خورده است. قانون «از کجا آورده‌ای؟» باید بدون استثنا بر تمام کارگزاران نظام، از صدر تا ذیل، اعمال شود.

مسئولیت تاریخی
واقعیت تلخ این است که فساد، در حال بلعیدن آینده‌ی نسل‌های بعد است.
این مقاله، دعوتی است برای عبور از «عصر شعار» به «عصر نظارت». جوامعی که در آن «حق‌الناس» قربانی «مصلحت‌های پشت‌پرده» می‌شود، محکوم به افول هستند. فساد امروز نه یک لغزش فردی، که غده‌ای بدخیم در پیکره‌ی حاکمیت است. تجربه‌ی تلخ همسایه‌مان، بغداد، آینه‌ای پیشِ روی ماست: نفاقی که زیر پوشش شعارهای مقدس، معیشت و باورهای مردم را به مسلخ می‌برد، سرانجام امنیت ملی را فرو می‌پاشد.
مبارزه با این آفت، دیگر با نمایش‌های جناحی ممکن نیست. ما به «جراحی بزرگ» نیازمندیم؛ یعنی شفافیت بی‌رحمانه و  دردناک ، افشای ذی‌نفعان رانت و خشکاندن چشمه‌های فساد. یا باید با «تیغ شفافیت» این قارچ‌ها را پیش از تسخیر کامل پیکره‌ی کشور قطع کرد، یا شاهد فروپاشی تدریجی اعتماد عمومی بود.حق‌الناس غارت‌شده را هرگز نمی‌توان با شعارهای مقدس تطهیر کرد؛امید است که این اسناد، تلنگری باشد برای همه‌ی آنانی که هنوز دغدغه‌ی «حق» و «عدالت» را دارند، تا پیش از آنکه دیر شود، ریشه‌های این درخت مسموم را بخشکانند.
16 تیر 1405, 08:00
بازگشت