در سالهای اخیر، تغییر در سبک عزاداری و تغییر کارکرد تریبونهای مذهبی، به یکی از مهمترین چالشهای اجتماعی ایران تبدیل شده است. هیئت که در حافظه تاریخی ملت ایران، «دانشگاه ادب»، «پناهگاه آرامش» و «محل انسانسازی» بود، امروز در معرض دو لبهی تیزِ انحراف قرار گرفته است: از یک سو «تغییر سبکهای آیینی» از سوی دیگر سیاستزدگیِ خشن» که گاه با بحرانهای روحی-روانی پیوند میخورد. انحرافِ اول در فرم و محتوای عزاداریها نهفته است. ظهور سبکهای ریتمیکِ موسوم به «دیجی مداحی» و جایگزینیِ خرد و معرفت با هیجانهای کاذب و فرمهای غربی، عملاً جوهرِ دینداری را تهی کرده است و نشانهی فروپاشی معناست . وقتی عزاداری از مسیر «درس گرفتن» به سمت «تخلیه هیجانیِ افسارگسیخته» سوق پیدا میکند، نتیجهای جز «بحران معنا» نخواهد داشت. این انحرافات آیینی، بهویژه برای نسل جوان، نه تنها راهگشا نیست، بلکه باعث سرخوردگی و دوری از دین اصیل میشود.
موارد تلخ خودآسیبی در هیئت، تنها یک اتفاق فردی یا پزشکی نیست؛ بلکه یک «هشدار اجتماعی» است. وقتی دین به جای درمانِ تنهاییها و فشارهای روحی، با برداشتهای غلط و رفتارهایِ افراطی به عاملِ فشارِ روانی تبدیل میشود، یعنی در تبیینِ آموزههای دینی دچار یک عقبگردِ تاریخی شدهایم. قیام حسینی برای احیای انسانیت بود، نه نابودیِ آن. این حوادث، نتیجهی مستقیمِ تنهاییِ آدمها و تقلیلِ دین به فرمهای ظاهری و خشونتآمیز است. تداوم این روند، نه تنها شأنِ مداحی اهلبیت (ع) را خدشهدار کرده، بلکه امنیت روانی جامعه را نیز به بازی گرفته است.
انحراف دوم اینکه سیاستزدگیِ ها تریبون هیئت عزاداری را از نقد منصفانه به تهدید به قتل تبدیل نموده، مداحانِ سیاسیکار مشغولِ نبرد با رقبا در میدانِ خیالی خود هستند
بسیاری از مداحانِ امروز، با خروج از وظیفه اصلی خود، تریبونِ امام حسین (ع) را به سکویی برای عقدهگشاییهای جناحی و تهدید مقامات قانونی بدل کردهاند. ادبیاتِ تهدیدآمیز علیه رئیسجمهور منتخب، آنهم با عباراتی چون «بریدن حلقوم»، فراتر از یک بداخلاقی سیاسی، یک «جرم مشهود» است. تریبونی که با بودجهها و حمایتهای نهادهای رسمیِ فرهنگی برپا میشود، نباید به محل ترویجِ فرهنگِ «چاقوکشی» بدل شود. اینگونه رفتارها، نه تنها مصداقِ ترویجِ عریان تئوری خشونت است، بلکه تصویری کاریکاتوری و نامتعادل از دین ارائه میدهد. مداحی که در جایگاهِ قاضی و مجریِ حکم نشسته و جامعه را به دو قطبیِ «خودی» و «غیرخودی» تقسیم میکند، عملاً تیشه به ریشه اعتماد عمومی میزند. اگرچه مسئولان دولت، از سر سعه صدر و بزرگی، اهانتها را نادیده میگیرند، اما «مدعیالعموم» نباید اجازه دهد که جایگاه مقدسِ اهلبیت (ع) به ابزاری برای خودسریهای افسارگسیخته بدل شود. سکوت نهادهای نظارتی و قضایی در برابر این «عربدهکشیهای سیاسی»، پیام خطرناکی دارد: اینکه خشونتطلبی اگر در پوشش مذهب باشد، مباح است. تداومِ این روند، مسیرِ «قانونگرایی» را در جامعه مسدود میکند. مداحی که تریبون دارد، باید بداند که هر کلامش بازتابی در امنیت ملی و روانِ جامعه دارد. قوه قضائیه، نهادهای فرهنگی و ناظر بر هیئات، باید با صدایی رسا اعلام کنند که «مصونیتِ سیاسی» برای هیچکس، حتی در لباس مداح، وجود ندارد.
جامعه ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمندِ «عقلانیتِ دینی» است، نه «عصبیتِ مذهبی». برای نجاتِ سرمایه اجتماعیِ دین، باید مرزِ میان «عزاداریِ اصیل» و «سیاستبازیهای مخرب» بازتعریف شود. اگر پیش از آنکه دیر شود، با این «تندرویهای ساختارشکن» برخوردِ قانونی و فرهنگیِ قاطع نشود، فردا برای فریاد زدنِ قانونگرایی دیر خواهد بود و اعتمادِ مردم به نهادهای مذهبی به شکلی جبرانناپذیر آسیب خواهد دید. هیئت باید به خانه آرامش بازگردد، نه آنکه سنگری برای عربدهکشیهای جناحی و قربانی کردنِ انسانیت شود. هیئت عزاداری میراثِ قدسیِ مردم است؛ بابد را از دستِ «تاجرانِ خشونت» نجات داد.