روژان پرس: خانه باید امنترین جای دنیا برای یک کودک باشد؛ جایی برای آرامش، محبت، رشد و رؤیاپردازی. اما گاهی همان مکانی که باید پناهگاه باشد، به منشأ ترس، رنج و خشونت تبدیل میشود. هر بار که خبر تازهای از کودکآزاری منتشر میشود، جامعه با اندوه و خشم واکنش نشان میدهد. تصاویر دردناک دستبهدست میشوند، بحثها بالا میگیرد و نگاهها به سوی عاملان خشونت دوخته میشود. با این حال، در میان همه این واکنشها، یک پرسش اساسی کمتر مطرح میشود: آیا میشد پیش از وقوع این فاجعه از آن جلوگیری کرد؟
بیتردید برخورد قانونی با کودکآزاران ضروری است، اما اگر نگاه ما تنها به مجازات پس از وقوع جرم محدود بماند، بخش مهمی از مسئله نادیده گرفته خواهد شد. پرسش اصلی این نیست که پس از فاجعه چه باید کرد؛ پرسش این است که چرا هیچکس زودتر متوجه نشانههای خطر نشد.
واقعیت این است که کودکآزاری در بیشتر موارد یک اتفاق ناگهانی و غیرقابل پیشبینی نیست. کودکی که ماهها یا سالها تحت آزار قرار میگیرد، معمولاً پیش از رسیدن به نقطه بحران، نشانههایی از رنج و آسیب را بروز میدهد. رفتارهای پرخاشگرانه سرپرستان، اعتیاد، خشونت خانگی، مشکلات شدید روانی درماننشده و بحرانهای عمیق خانوادگی اغلب زنگ خطرهایی هستند که پیش از وقوع فاجعه به صدا درمیآیند.
در چنین شرایطی، مسئولیت تنها بر دوش خانواده نیست. مدرسه، بستگان، همسایگان، پزشکان، مددکاران اجتماعی و نهادهای مسئول همگی میتوانند در شناسایی و حمایت از کودکان در معرض خطر نقش داشته باشند. هر کودکی که قربانی خشونت میشود، در حقیقت از شکافهای موجود در نظام حمایت اجتماعی عبور کرده است.
به همین دلیل، حفاظت از کودکان نباید از لحظه انتشار یک خبر تلخ آغاز شود. خانوادههایی که با مشکلات جدی روانی، اعتیاد یا خشونت مستمر مواجهاند، باید پیش از آنکه آسیبی متوجه کودک شود مورد توجه و حمایت قرار گیرند. ارائه خدمات روانشناختی، تقویت نظام مددکاری اجتماعی و نظارت تخصصی بر خانوادههای پرخطر، دخالت در زندگی خصوصی افراد نیست؛ بلکه اقدامی پیشگیرانه برای حفظ امنیت کودکانی است که توان دفاع از خود را ندارند.
موضوع سرپرستی کودکان نیز نیازمند حساسیت و دقت بیشتری است. در هر تصمیمی که درباره سرپرستی گرفته میشود، مهمترین معیار باید مصلحت و امنیت کودک باشد. هیچ پیوند خانوادگی نباید مانع ارزیابی دقیق محیطی شود که کودک در آن زندگی میکند. کودکان بیش از هر چیز به محیطی امن، آرام و عاری از خشونت نیاز دارند و جامعه وظیفه دارد از این حق بنیادین آنان پاسداری کند.
جامعهای که تنها پس از وقوع یک فاجعه واکنش نشان میدهد، همواره یک گام از آسیبهای اجتماعی عقبتر خواهد بود. اما جامعهای که نشانههای خطر را جدی بگیرد، به آموزش خانوادهها اهمیت دهد، سلامت روان را بخشی از امنیت اجتماعی بداند و حمایت از کودکان را در اولویت قرار دهد، میتواند از تکرار بسیاری از این تراژدیها جلوگیری کند.
کودکان صدای رسایی برای دفاع از خود ندارند. آنان نه توان مقابله با خشونت را دارند و نه در بسیاری از موارد امکان خروج از محیطی را که در آن آسیب میبینند. به همین دلیل، حفاظت از آنان صرفاً یک مسئولیت خانوادگی نیست؛ وظیفهای اجتماعی و انسانی است که همه ما در آن سهم داریم.
موفقیت یک جامعه را نباید با تعداد مجرمانی که مجازات میشوند سنجید، بلکه باید با تعداد کودکانی سنجید که هرگز قربانی نمیشوند. هنر یک جامعه آگاه در واکنش به فاجعه نیست؛ در پیشگیری از وقوع آن است. شاید مهمترین وظیفه امروز ما این باشد که پیش از شنیدن خبر تلخ بعدی، نشانههای خطر را ببینیم و پیش از آنکه دیر شود، برای حفاظت از کودکان اقدام کنیم.