در دل بهار دل انگیز سنندج، شبی به بلندای همت مردی از تبار فرهنگ و هنر رقم خورد؛ شبی که پنجرههای دلتنگ خیابانهای خاطرهانگیز این کهنشهر، به احترام تکاپوی بیدریغ «ایرج بهرامنژاد» سرود زندگی سر دادند. انجمن تجلیل از مفاخر و مشاهیر، در آیینی که بیش از آنکه یک مراسم رسمی باشد، همنشینی صمیمی قلبهای تپنده فرهنگ این دیار بود، میزبان شاعر نامی سنندج که صدایش، شناسنامه شنیداری چند نسل از کُردهای ایران است.آری، صحنه از آنِ ایرج بهرامنژاد بود؛ هنرمند متولد ۱۳۴۱ مهاباد که سالهاست سقف آسمان فرهنگ سنندج بر ستونهای خستگیناپذیر او استوار مانده است. در این ضیافت فرهنگی که جمعی از اهالی قلم، هنرمندان، کنشگران رسانه و فرهیختگان عرصههای گوناگون گرد هم آمده بودند، مراسم شکل دیگری به خود گرفت؛ اینجا نه از تجمل که از تجلیل انسانیت سخن میرفت.
حاضران در این آیین نورانی، به تماشای رزومهای ننشستند که سراسر عدد و آمار باشد؛ بلکه کارنامه زندگی مردی را ورق زدند که واژهها در گلویش جان میگیرند. از قاب جادویی صدا و سیمای مرکز کردستان که بگذریم، او نهتنها هزاران قطعه ادبی را خلق کرده و دهها شعر ناب را به گنجینه فرهنگ این سرزمین افزوده، که پا را از دایره شخصی فراتر نهاده و هنرش را پلی برای عبور انسانها از تاریکی و تنگنا کرده است.
نکته درخشان این محفل باشکوه، مرور همت بلند و دستان گشاده این مرد در عرصه مسئولیت اجتماعی بود. بهرامنژاد، آموزگار بزرگ درس انسانیت است؛ او با ایجاد کمپینهای خیریه، نهفقط مرهمی بر زخم نیازمندان نهاد، بلکه با تلاشهای خستگیناپذیرش، غل و زنجیر بدهی را از پای زندانیان جرائم غیرعمد گشود و طعم شیرین آزادی را به پشت میلههای سرد هدیه کرد. اینچنین است که هنر در مکتب این هنرمند، فقط واژه و صوت نیست، بسط دادن دستِ یاری به سوی همنوع است.
در میان نفسهای پرمهر حاضران، نقطه اوج این شب فرهنگی، رونمایی از تازهترین زمزمههای دلتنگی و حکمت او بود: آلبوم «زخمه پاییز». این اثر شنیداری که حاصل شصت سال گشت وگذار در باغهای خیال و واژه است، تلفیقی است از شعر و دکلمه با صدای گرم و مخملین بهرامنژاد که در هیئت یک لوح فشرده، رهاورد سال ها عمر هنری او برای دوستدارانش است. «زخمه پاییز» نه یک قطعه صوتی، که پژواک روح شاعری است که نوای مضراب زمانه را بر تارهای وجود خویش به تصنیف نشسته است.
در بخشی از این دیدار صمیمی، ایرج بهرامنژاد که همواره خاکسار و فروتن زیسته، از میان انبوه تجلیلها، دوباره به رسالت اصلی خود بازگشت و با اشاره به فعالیت آموزشگاه فن بیاناش، از این کارگاه انسانسازی یاد کرد که در آن، تارهای صوتی نوجوانان و جوانان این سرزمین را برای گویندگی اصیل به زبانهای فارسی و کُردی کوک کرده است. گویی او هر دانشآموخته را مشعلی میبیند که روشنای فرهنگ این مرز و بوم را به دوش میکشد.
این تجلیل، فراتر از همایشهای مرسوم، بدرقهای برای جاودانگی خدمات ارزشمندش بود. در پایان آئین، با اهدای لوح سپاس و هدایایی از جنس معنویت، نهتنها از کوششهای بیچشمداشت این گنجینه زنده فرهنگ کردستان قدردانی شد، بلکه با نمایش بارقههای امید در چشمان هنرمندان حاضر، این پیام روشن به گوش جان تاریخ رسید که مردانی چون ایرج بهرامنژاد، هرگز غروب نمیکنند؛ آنان ستارگانی هستند که در سپیدهدم ضمیر بیدار یک ملت، جاودانه طلوع میکنند.




