rojanpress.ir | از قصیده تا کتیبه

از قصیده تا کتیبه

بررسی و شناسایی محتمل‌ترین آرامگاه خانای قبادی در سواری بێڵەیی بر پایه شواهد تبارشناختی، جغرافیایی، ادبی و کتیبه‌شناختی
در تاریخ فرهنگی کوردستان، نام‌هایی وجود دارند که فراتر از یک شاعر یا نویسنده، به بخشی از حافظه تاریخی و هویت جمعی یک ملت تبدیل شده‌اند. خانای قبادی بی‌تردید یکی از برجسته‌ترین این چهره‌هاست؛ شاعری، اندیشمند، مترجم، عارف و ادیبی که نام او با تاریخ زبان و ادبیات کوردی گره خورده است. با وجود شهرت گسترده آثار و جایگاه ممتاز ادبی و فکری او، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های مربوط به زندگی این شاعر بزرگ همچنان بی‌پاسخ مانده است: آرامگاه خانای قبادی کجاست؟
این نوشتار، حاصل مرحله نخست پژوهشی است که نگارنده در حال تکمیل آن است و می‌کوشد با بهره‌گیری از شواهد تبارشناختی، جغرافیایی، ادبی و کتیبه‌شناختی، فرضیه‌ای تازه درباره محتمل‌ترین آرامگاه شناخته‌شده خانای قبادی ارائه کند.
بر پایه تحقیقات دوست فرهیخته و ارجمندم کاک دکتر کاروان عثمان خیاط (ڕێبین)، پژوهشگر برجسته ادبیات کلاسیک کوردی و مصحح و گردآورنده دیوان خانای قبادی، نام اصلی خانا، «محمد» بوده و وی در اشعارش خودرا با نام‌هایی چون: خانا، خانە، خانەی قوبادی، خانای قبادی و خانای خان قباد معرفی کردە است. همچنین بر اساس همین تحقیقات، وی در سال ۱۰۹۸ هجری قمری متولد و در سال ۱۱۶۸ هجری قمری درگذشته و هفتاد سال عمر کرده است.
خانا فرزند قبادبیگ بن امیرخان بیگ بن سیداحمد بیگ جاف بود و از یکی از خاندان‌های برجسته جاف برخاسته بود. او نه تنها شاعری توانا، بلکه عالمی آشنا با علوم دینی، فقه، کلام و عرفان به شمار می‌رفت. تسلط او بر زبان‌های کوردی، عربی، فارسی و ترکی و آشنایی عمیقش با قرآن کریم و میراث ادبی اسلامی، جایگاهی ممتاز برای وی در میان اندیشمندان عصر خویش رقم زده بود.
در حافظه فرهنگی کوردستان، خانا بیش از هر چیز با دفاع آگاهانه از زبان کوردی و تلاش برای ترجمه قرآن کریم به زبان کوردی شناخته می‌شود. هرچند ترجمه قرآن او به دست ما نرسیده است، اما همین اقدام کافی بود تا نام وی در شمار پیشگامان بزرگ فرهنگ و زبان کوردی ثبت شود.
آثار شناخته‌شده خانای قبادی شامل دیوان اشعار، خسر و شیرین، لیلا و مجنون، یوسف و زلیخا، شیرین و فرهاد، سلطان ابراهیم و نوش‌آفرین، اسکندرنامه و ترجمه قرآن کریم است. این مجموعه آثار، گستره دانش ادبی، دینی و فکری او را به‌خوبی نشان می‌دهد.
در سال‌های اخیر، بخش مهمی از بازشناسی زندگی و آثار خانا مرهون تلاش‌های کاک دکتر کاروان عثمان خیاط بوده است. گردآوری و تصحیح دیوان خانا بر پایه نسخه‌های خطی متعدد و همچنین شناسایی و انتشار قصیده مهم «بای شەماڵ ڕێشەن» افق‌های تازه‌ای را در شناخت زندگی، تبار و جغرافیای زیسته این شاعر گشوده است.
اهمیت «بای شەماڵ ڕێشەن» تنها در ارزش ادبی آن خلاصه نمی‌شود. این قصیده را باید یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخی مربوط به زندگی خانا دانست؛ زیرا شاعر در آن نه تنها از رنج‌ها و فراز و فرودهای زندگی خود سخن می‌گوید، بلکه اطلاعاتی ارزشمند درباره تبار، جایگاه اجتماعی و جغرافیای زیسته خویش نیز ارائه می‌کند.
خانا در بخشی از این قصیده می‌گوید:
«قوباد و قۆچاغ قەدیم ساڵان بیم
بابۆی بەگزادان کەمەرلاڵان بیم»
و در ادامه تصریح می‌کند:
«عێلبەگی و ڕەشید میر جافانم»
این ابیات به روشنی هویت جافی شاعر را نشان می‌دهند. از سوی دیگر، قصیده «بای شەماڵ ڕێشەن» یکی از مهم‌ترین دلایل تردید در فرضیه باجلانی بودن خانا نیز به شمار می‌رود. شاعر در بخشی از قصیده از اسارت و رنج‌هایی سخن می‌گوید که به باجلانان نسبت داده شده است:
«ئیستا من دەستاخ کۆتەڵ پاوەنانانم
بێ جەد خاین باجەڵانانم»
طبیعتاً دشوار است شاعری که خود را میر جافان معرفی می‌کند و از خیانت و اسارت به دست باجلانان سخن می‌گوید، از نظر هویتی به همان گروه منتسب باشد. از این رو، قصیده بای شەماڵ را می‌توان یکی از مهم‌ترین اسناد در نقد و رد فرضیه باجلانی بودن خانا دانست.
اهمیت این قصیده تنها در مباحث هویتی نیست. خانا در همین اثر از شخصیت‌ها و مکان‌هایی یاد می‌کند که با جغرافیای تاریخی جاف و حوزه دۆڵی دەرە پیوندی آشکار دارند:
«دەفتەردار موڵک سەرجۆی کاواتم»
که اشاره‌ای روشن به کاوات، چشمه و غار تاریخی منطقه است.
همچنین می‌گوید:
«سوڵتان هاروون میر سەریاسم»
و: «میر سەرحەدگیر لای خان ئاشوورم»
این اشارات، نام خان‌آشور، سریاس و کاوات را به عنوان اجزای جغرافیای زیسته شاعر وارد متن می‌کنند و تصویری از حوزه فرهنگی و تاریخی جاف جوانرود و ثلاث باباجانی به دست می‌دهند.
یکی از مهم‌ترین اسناد هویتی خانا، مقدمه منظومه خسر و شیرین است؛ آنجا که با افتخار می‌سراید:
«ڕاستەن مەواچەن فارسی شەکەرەن
کوردی جە فارسی بەڵ شیرینتەرەن»
این ابیات صرفاً بیان یک ذوق ادبی نیستند. در روزگاری که فارسی زبان رسمی ادب و دیوان بود، خانا با سرودن منظومه‌ای در سطح آثار کلاسیک فارسی به زبان کوردی، از ظرفیت‌های زبان مادری خود دفاع کرد و به نوعی بیانیه‌ای فرهنگی درباره شأن و توانایی زبان کوردی ارائه داد.
اما اگر خسرو و شیرین بازتاب شکوه فکری و فرهنگی خانا باشد، قصیده «بای شەماڵ ڕێشەن» را می‌توان آینه تجربه‌های تلخ زندگی و بخشی از جغرافیای زیسته او دانست. اهمیت این قصیده تنها در ارزش ادبی آن نیست، بلکه در اطلاعات تاریخی ارزشمندی است که درباره جایگاه اجتماعی، محیط زندگی و مناسبات سیاسی زمانه شاعر در اختیار ما قرار می‌دهد
خانا در این قصیده مستقیماً از «دەڕنە» یا «دۆڵی دەرە» نام نمی‌برد، اما از مکان‌ها و شخصیت‌هایی یاد می‌کند که با جغرافیای تاریخی حوزه جوانرود و سرحدات جاف پیوندی آشکار دارند. از جمله از میر سرحدگیر خان‌آشور یاد می‌کند، از جوب کاوات ــ چشمه و غار آبی مشهور کاوات ــ نام می‌برد و همچنین به سریاس اشاره می‌کند؛ شهری که اکنون در حدفاصل جوانرود و پاوه امروزی قرار دارد. افزون بر این، شاعر در بخش‌هایی از قصیده خود را «میر جافان» معرفی می‌کند؛ تعبیری که با جایگاه تبارشناختی او در خاندان جاف نیز همخوانی دارد.
از سوی دیگر، زنده‌یاد استاد سید طاهر هاشمی و دکتر محمدعلی سلطانی در پژوهش‌های خود، خانا را برخاسته از حوزه تاریخی دۆڵی دەرە و دەڕنە دانسته‌اند. از این رو، هرچند قصیده «بای شەماڵ ڕێشەن» به تنهایی محل دفن شاعر را تعیین نمی‌کند، اما در کنار داده‌های تبارشناختی، حافظه تاریخی منطقه و شواهد میدانی موجود، قرینه‌ای مهم برای پیوند دادن زندگی و سال‌های پایانی عمر خانا با جغرافیای تاریخی دەڕنە و حوزه پیرامونی آن به شمار می‌رود.
در همین چارچوب، مزارستان تاریخی سواربێڵەیی در منطقه دۆڵی دەرە اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. این مزارستان که در میان مردم منطقه با نام «چەرمووسوار» نیز شناخته می‌شود، در قلب یکی از کهن‌ترین کانون‌های زیست ایل باباجانی قرار دارد. در کنار درخت داروەن کهنسال و باستانی و مزار چەرمووسوار، آرامگاه شماری از بزرگان باباجانی و هۆزی قۆچاڵی، از جمله پیرشرف و فرزندانش شاه‌نظر، شاوان و... قرار گرفته است.
هۆزی قۆچاڵی بزرگ‌ترین شاخه از شاخه‌های چهارگانه باباجانی ــ قۆچاڵی، عالی، میروەیس و حەمەوە ــ محسوب می‌شود و از کهن‌ترین ساکنان دۆڵی دەرە به شمار می‌روند. از این رو، این مزارستان تنها یک گورستان محلی نیست، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و خاندانی منطقه است.
شواهد تبارشناختی نیز اهمیت این فرضیه را افزایش می‌دهند. بر پایه داده‌های موجود، خانای قبادی فرزند قبادبیگ بن امیرخان بیگ بن سیداحمد بیگ جاف بود. از سوی دیگر، حبیب‌الله خان باباجانی ــ مشهور به نظام‌الایاله ــ و متحد کننده طوایف جاف، نیز از نسل همین دودمان به شمار می‌رود. نسب او چنین گزارش شده است: حبیب‌الله خان باباجانی بن محمدبیگ بن یوسف آغا بن قبادبیگ بن امیرخان بیگ بن سیداحمد بیگ جاف. بنابراین خاندان مشهور به بیگ‌زادگان باباجانی نیز از نسل قبادبیگ بن امیرخان بیگ بن سیداحمد بگ جاف برخاسته‌اند و میان خاندان های قبادی و باباجانی، افزون بر مناسبات اجتماعی و سببی، در برخی روایت های شفاهی از نظر نسبی نیز مرتبط و پیوندهای نزدیک خاندانی وجود دارد. موضوعی که البته نیازمند پژوهش مستقل و دقیق‌تر است.
اهمیت این مسئله زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم بخش مهمی از مراکز تاریخی تمدنی این منطقه و نیز قدرت و نفوذ این دودمان در محدوده دۆڵی دەرە مثل دەڕنە(قەڵای قواوخان)، خانەشوور، بۆیسان ئاوا، سواری بێڵەیی و کزێ و کزێوەر(قەڵای باوا تەتە)، دنگی (قەڵای بارام بەگی گۆ)، سەرئاوی بەردی زەنجیر(قەڵای نەوشیروان) چەمی لووشە، میرئاوا، زلان و چەمەنزار و... در ثلاث باباجانی کنونی قرار داشته است.
حبیب‌الله خان باباجانی و فرزندش مصطفی خان، که آرامگاه آنان در مزارستان تاریخی خانەشوور قرار دارد، از برجسته‌ترین شخصیت‌های این دودمان به شمار می‌روند. حضور آرامگاه آنان در همین حوزه جغرافیایی، در کنار شبکه روابط خاندانی و الگوهای تدفین خاندان‌های بزرگ منطقه، اهمیت فرضیه سواربێڵەیی را دوچندان می‌کند.
اما مهم‌ترین بخش این پژوهش به بررسی کتیبه‌های موجود در مزار مورد نظر مربوط می‌شود. بررسی میدانی نگارنده نشان می‌دهد که این مزار، برخلاف بسیاری از قبور معمول منطقه، دارای دو سنگ و دو کتیبه متمایز است. در سنگ بالاسر، بقایای کتیبه‌ای با خط ثلث با متن «لا اله الا الله محمد رسول الله» به زیبایی و روشن مشاهده می‌شود. نوع خط، ساختار حروف و شیوه اجرا نشان می‌دهد که این سنگ احتمالاً به شخصیتی صاحب منزلت علمی، دینی یا اجتماعی تعلق داشته است. استفاده از خط ثلث در سنگ‌مزارهای منطقه معمولاً به افراد برجسته اختصاص داشته و از این منظر دارای اهمیت است.
در سنگ دیگر، هرچند فرسایش طبیعی بخشی از نوشته را از میان برده است، در قسمت بالا «هنا مقبرة» و در زیر آن بقایای برخی حروف همچنان قابل مشاهده‌اند. بررسی اولیه نگارنده نشان می‌دهد که توالی حروفی قابل انطباق با «خ ا ن ا ق ب ا د ی» بر روی سنگ قابل تشخیص است. روشن است که این خوانش هنوز نیازمند تصویربرداری تخصصی، تحلیل دیجیتال و ارزیابی مستقل متخصصان کتیبه‌شناسی است، اما اهمیت آن در کنار دیگر شواهد موجود قابل انکار نیست.
تصاویر و مستندات این کتیبه‌ها برای دکتر کاروان نیز ارسال شد و ارزیابی اولیه ایشان نشان می‌داد که فرضیه انتساب مزار سواربێڵەیی به خانای قبادی، در مقایسه با فرضیه مطرح‌شده درباره گورستان بان گومگان، از پشتوانه قوی‌تر و قابل تأمل‌تری برخوردار است.
نوآوری این پژوهش در آن است که برای نخستین بار، شواهد ادبی برگرفته از قصیده «بای شەماڵ ڕێشەن»، داده‌های تبارشناختی خاندان‌های قبادی و باباجانی، جغرافیای تاریخی دۆڵی دەرە، حافظه تاریخی هۆزی قۆچاڵی و شواهد کتیبه‌شناختی موجود بر مزار سواربێڵەیی در یک چارچوب تحلیلی واحد در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.
این نوشتار را باید آغاز راه دانست، نه پایان آن. نگارنده همچنان در حال تکمیل این پروژه پژوهشی است و امید دارد با همکاری پژوهشگران، مورخان، نسخه‌شناسان، کتیبه‌پژوهان و علاقه‌مندان میراث فرهنگی، ابعاد تازه‌ای از زندگی و میراث خانای قبادی روشن شود.
با این حال، آنچه امروز می‌توان بر پایه شواهد موجود بیان کرد، این است که مزار سواری بێڵەیی در دۆڵی دەرە، در وضعیت کنونی پژوهش، از پشتوانه استنادی و تحلیلی قوی‌تری نسبت به فرضیه‌های پیشین برخوردار است و می‌توان آن را محتمل‌ترین گزینه شناخته‌شده برای آرامگاه خانای قبادی دانست.
اگر این فرضیه در ادامه مسیر پژوهش و با بهره‌گیری از بررسی‌های تخصصی تاریخی، تبارشناختی و کتیبه‌شناختی تأیید شود، موضوع تنها شناسایی آرامگاه یک شاعر نخواهد بود؛ بلکه بازشناسی بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی کوردستان خواهد بود؛ حافظه‌ای که قرن‌ها در میان سنگ‌مزارها، اشعار، روایت‌های شفاهی و زیست‌بوم تاریخی منطقه باقی مانده است.
در عین حال، این پژوهش بار دیگر ضرورت توجه به میراث فرهنگی و تاریخی کوردستان از جمله جوانرود و ثلاث باباجانی را یادآوری می‌کند. مزارستان‌های تاریخی، سنگ‌قبرهای کهن، درختان باستانی، محوطه‌های فرهنگی و یادمان‌های برجای‌مانده از نسل‌های گذشته، تنها آثار فیزیکی نیستند؛ بلکه بخشی از حافظه جمعی و سرمایه نمادین جامعه ما به شمار می‌روند.
از این رو، انتظار می‌رود جامعه اهل فرهنگ، ادب و اندیشه منطقه، دانشگاهیان، پژوهشگران و فعالان فرهنگی با نگاهی مسئولانه در مسیر شناسایی، مستندسازی و معرفی این سرمایه‌های ارزشمند گام بردارند. همچنین شایسته است نهادهای متولی میراث فرهنگی در استان کرمانشاه و شهرستان های جوانرود و  ثلاث باباجانی، با بررسی کارشناسی این مجموعه‌ها، زمینه حفاظت، ثبت، نگهداری و معرفی هرچه بهتر این آثار را فراهم آورند.
بی‌تردید صیانت از چنین میراثی تنها پاسداشت گذشته نیست؛ بلکه سرمایه‌گذاری برای آینده فرهنگی منطقه نیز هست. سرزمین جاف،جوانرود، ثلاث باباجانی، سواری بێڵەیی، دەڕنە و دۆڵی دەرە، افزون بر ظرفیت‌های طبیعی و تاریخی، از گنجینه‌ای غنی از شخصیت‌ها، متون، روایت‌ها و آثار فرهنگی برخوردار است که می‌تواند در مسیر توسعه فرهنگی، پژوهشی و گردشگری تاریخی منطقه نقشی مؤثر ایفا کند.
امروز، در سکوت سنگ‌ها و طبیعت با شکوه و تاریخ پر فراز و نشیب دۆڵی دەرە، هنوز صدای قصیده‌های خانا شنیده می‌شود. گویی تاریخ از خلال شعر و کتیبه، از خلال حافظه و سنگ، بار دیگر می‌کوشد با ما سخن بگوید. گویی خانا هنوز در دەڕنە، خانەشوور، کاوات و سەریاس و سواری بێڵەیی ایستاده است و از میان سطرهای شعر خویش زمزمه می‌کند که:
جەلای عاقڵان ساحیب عەقڵ و دین
دانا بزورگان کوردستان زەمین
ڕاستەن مواچان فارسی شەکەرەن
کوردی جە فارسی بەڵ شیرینتەرەن
پەی چێش؟ نە دەوران ئەی دنیای بەدکێش
مەحزووزەن هەر کەس بە زوبان وێش
مەعلومەن هەر کەس بە هەر زوبانێ
بواچۆ نەزمێ جە هەر مەکانێ
جەلای خیرەدمەند دڵ پەسەند مبۆ
شیرینتەر جە شەهد شیرەی قەند مبۆ
بە لەفز کوردی کوردستان تەمام
پێش بوان مەحفووز باقی «والسَلام»
و این زمزمه، نه فقط ستایش یک زبان، بلکه پژواک ماندگار هویت، حافظه و فرهنگ ملتی است که تاریخ خود را در شعر، در سنگ و در سرزمین خویش حفظ کرده است.
* پژوهشگر مطالعات فرهنگی و تاریخ محلی
منبع: روزنامه روژان
16 خرداد 1405, 20:35
بازگشت