در هندسهٔ پرآشوب سیاست خاورمیانه، لحظاتی وجود دارد که تاریخ دیگر به عقب بازنمیگردد، لحظاتی که نه صرفاً یک رویداد سیاسی، بلکه یک دگرگونی هویتی و تمدنی را رقم میزند. پروژهٔ خودمختاری کُردهای سوریه (آنچه در ادبیات سیاسی معاصر با نام «روژئاوا» شناخته میشود) یکی از همین بزنگاههای تاریخی است. لحظهای که میتوان آن را «نقطهٔ بیبازگشت» یک ملت در مسیر بازیابی عاملیت سیاسی خویش دانست.
تولد روژئاوا در سوریه یک تجربهٔ اداری یا ساختار محلی حکمرانی نیست. این پدیده تجلی ارادهٔ تاریخی مردمی است که در میان مرزهای تحمیلی قرن بیستم، بارها به حاشیه رانده شدند، اما هیچگاه از مطالبهٔ حق تعیین سرنوشت دست نکشیدند. اگر قرن بیستم، قرن انکار هویت کوردی در ترکیه و سوریه بود، قرن بیستویکم را میتوان عصر بازتعریف این هویت در قالب اشکال نوین خودگردانی سیاسی دانست.
تحولات سوریه پس از ۲۰۱۱، خلأ قدرتی ایجاد کرد که بسیاری از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را به میدان کشاند. در این میان، کوردهای سوریه برخلاف تصور رایج که آنان را صرفاً واکنشگر میپنداشت، کنشگری پیشدستانه از خود نشان دادند. ساختارهای شورایی، نظامهای دفاع محلی، و مدلهای مشارکتی حکمرانی، نه از سر تجمل ایدئولوژیک، بلکه بهعنوان پاسخی عملی به فروپاشی نظم مرکزی شکل گرفتند. خودمختاری در این بستر، نه یک پروژهٔ تجزیهطلبانه، بلکه سازوکاری برای بقا و حفظ کرامت جمعی بود.
در واقع، روژئاوا حاصل تلاقی سه نیرو بود ۱-خلأ دولت ۲-تهدیدهای امنیتی فزاینده۳-انباشت تاریخی مطالبات سرکوبشده دولت بعث.
چنین تلاقیای بهندرت تکرار میشود و هنگامی که رخ میدهد، مسیرهای جدیدی را میگشاید که بازگرداندن آنها به وضعیت پیشین تقریباً ناممکن می سازد.
نقطهٔ بیبازگشت روژاوا را نباید صرفاً در کنترل سرزمین یا تشکیل نهادهای محلی جستوجو کرد. این نقطه بیش از آنکه جغرافیایی باشد، ذهنی و هویتی است. هنگامی که نسلی از یک ملت، تجربهٔ زیست سیاسی مستقل (هرچند محدود و پرچالش) را لمس میکند، حافظهٔ جمعی او دیگر به پیش از آن بازنمیگردد. تجربهٔ مشارکت، دفاع از خود، و ادارهٔ امور عمومی، نوعی آگاهی سیاسی میآفریند که با سرکوب نظامی یا توافقات دیپلماتیک بهسادگی محو نمیشود.
در این معنا، روژئاوا به یک «امر واقعِ روانی» بدل شده است. واقعیتی که حتی اگر ساختارهایش دگرگون شوند، اثر آن در تخیل سیاسی کُردهای سوریه باقی خواهد ماند. این همان جایی است که سیاست از سطح خاک به سطح ذهن منتقل میشود و ذهن، مقاومترین قلمرو در برابر بازپسگیری است.
امیدهای کوردهای سوریه نه در رؤیای دولت-ملت کلاسیک خلاصه میشود و نه در اتکای مطلق به قدرتهای خارجی. تجربهٔ سالهای اخیر نشان داده است که اتکای صرف به بازیگران بینالمللی، امیدی شکننده میآفریند، اما در عین حال، انکار نقش موازنههای جهانی نیز سادهلوحی سیاسی است. امید واقعگرایانهٔ کوردها بیش از هر چیز در نهادینهسازی دستاوردهای محلی، توسعهٔ سرمایهٔ اجتماعی، و پیوند زدن مسئلهٔ خودمختاری با گفتمانهای جهانیِ دموکراسی، حقوق بشر و تکثرگرایی نهفته است. روژئاوا زمانی میتواند از یک تجربهٔ گذرا به یک دستاورد پایدار بدل شود که خودمختاری را از سطح امنیتی به سطح اقتصادی، آموزشی و فرهنگی ارتقا دهد. امیدی که صرفاً بر نیروی نظامی یا حمایت مقطعی خارجی بنا شود، بهسرعت فرسوده میگردد. اما امیدی که در نهادهای مدنی و حافظهٔ تاریخی ریشه بدواند، قابلیت ماندگاری دارد.
پروژهٔ خودمختاری کوردهای سوریه در ذات خود حامل نوعی رادیکالیسم سیاسی است رادیکالیسمی نه از جنس خشونت، بلکه از جنس بازتعریف قواعد بازی. این رادیکالیسم، واکنشی است به دههها حذف ساختاری و انکار حقوق پایه.
با این حال، بقای این پروژه در گرو آن است که رادیکالیسم هویتی را با واقعگرایی ژئوپولیتیک درهم آمیزد. افراط در هر یک، میتواند دستاوردها را به مخاطره اندازد رادیکالیسمِ بیمحاسبه، انزوای بینالمللی میآفریند و واقعگراییِ صرف، به استحالهٔ تدریجی میانجامد.
روژئاوا را میتوان نه پایان یک مسیر، بلکه آغاز مرحلهای تازه در تاریخ سیاسی کُردهای سوریه دانست. مرحلهای که در آن «خودمختاری» از یک مطالبه به یک تجربه تبدیل شده است. تجربهها را میتوان محدود کرد، تغییر داد یا حتی سرکوب نمود، اما بهسختی میتوان آنها را از حافظهٔ تاریخی ملتی پاک کرد.
نقطهٔ بیبازگشت روژئاوا دقیقاً در همینجا شکل می گیرد در عبور از آرزو به تجربه. از این پس، هر ترتیبات سیاسی در سوریه ناگزیر خواهد بود این واقعیت را به رسمیت بشناسد که کوردهای این کشور، دیگر صرفاً موضوع سیاست نیستند آنان به فاعل سیاست بدل شدهاند. و تاریخ، زمانی که فاعلان جدید خود را مییابد، بهندرت به عقب بازمیگردد.