rojanpress.ir | شکاف میان گفتمان قدرت و واقعیت حکمرانی؛ ریشه‌ی اعتراض‌ها کجاست؟

شکاف میان گفتمان قدرت و واقعیت حکمرانی؛ ریشه‌ی اعتراض‌ها کجاست؟

امروز که شاهد سقوط ارزش پول ملی و بروز برخی اعتراضات هستیم، باید بیش از هر زمان دیگر، با توجه به حجم تهدیدات خارجی، در پی اصلاح وضعیت کشور باشیم؛ این یک مسئولیت مهم در حوزه‌ی حکمرانی است.

متأسفانه در ماه‌های اخیر و شرایط پساجنگی، با این مشکل مواجه بودیم که رئیس‌جمهور محترم در نشست‌ها و صحبت‌های مختلف خود مدام این نکته را تکرار می‌کردند که توان حل خیلی از مشکلات را ندارند و اگر کسی بهتر از ایشان می‌تواند کاری انجام دهد، بیاید و مشکلات را حل کند. این اظهارات و ناتوانی‌ها در مهار صعود افسارگسیخته‌ی نرخ ارز و اشکالات در دسترسی مردم به برخی کالاهای اساسی، خلاف وظیفه‌ی مسئولیت‌پذیری بود و موجب شد تا بعضی از مردم ناامید شوند. در نتیجه، دشمنان نیز با تبلیغات و یارگیری در بستر فضای مجازی، برای تحقق اهداف شوم خود، تلاش مضاعفی کردند.

این در حالی بود که برخی از سلبریتی‌های سیاسی معتقد بودند چون دولت اساساً وارث مشکلات قبلی است، صداقت داشته و واقعاً کاری از دستش برنمی‌آید. یا اینکه برخی مخالفان جناحی دولت به بعضی اقدامات خوب آن حمله می‌کردند. همچنین، برخی از مجلسی‌ها برای منافع خاصی، درصدد ابقای مسئولان ناتوان در بانک مرکزی و برخی وزارتخانه‌هایی بودند که تحت عنوان وفاق، به شکل سهمیه‌ای از آقای پزشکیان گرفته بودند. وزارتخانه‌هایی نیز وجود داشتند که علی‌رغم اینکه سهم جریان سیاسی دیگر شده بودند، اخبار خوشایندی از آن‌ها بیرون نمی‌آمد.

تمام این‌ها در شرایطی بود که «تراستی‌ها» یا به عبارت روشن‌تر، افراد نزدیک به طبقه‌ی حاکمان که مسئول فروش نفت در شرایط تحریم به کشورهای دیگر بودند، ارزهای ملت را مصادره کرده و به کشور تحت عنوان «اختلال» بازنمی‌گرداندند. برخی واردکنندگان نیز به بهانه‌های مختلف از وارد کردن یا توزیع کالاهایی چون نهاده‌های دامی در کشور امتناع می‌کردند؛ در حالی که همین قماش واردکنندگان، ارز رانتی را دریافت و مصرف می‌کردند. همچنین، فروش نفت ایران به دلایلی که گفته نشد، با افت ۵۰ درصدی مواجه شد و شروع مکانیسم «اسنپ‌بک» توسط سه کشور اروپایی شرایط را حادتر کرده بود.

تهدیدات امنیتی و نظامی خارجی روزبه‌روز علیه ایران تکرار می‌شد و این سؤال نیز در میان مردم وجود داشت که چرا کشورهایی مانند روسیه می‌توانند با تحریم‌ها در شرایط جنگ کنار بیایند و ارزش پولشان سقوط نکند، اما در ایران شاهد این وضعیت هستیم؟ چرا نهادهای بزرگ غیردولتی کشور که دارایی‌های خوبی دارند، به کمک مردم نمی‌آیند؟ و چرا در چنین شرایطی بودجه‌ی سازمان‌های تبلیغاتی و کم‌کار افزایش پیدا می‌کند؟ سلسله‌ی این رویدادها موجب آن شد که نباید می‌شد؛ یعنی اعتراض‌های مختلفی که در شهرهای گوناگون ایران انجام شد و متأسفانه در چند نقطه هم به حوادث تلخ منجر گردید.

وقتی که بین گفتمان قدرت و واقعیت قدرت اختلاف ایجاد شود، تنش‌های اجتماعی بالا می‌رود؛ به این معنا که گفتمان، چیزی را وعده می‌دهد که در عمل از برآورده کردن آن ناتوان است. اجتماع که خلاف آن وعده را در میدان عمل می‌بیند، سرخورده، واگرا و رادیکال می‌شود و کشور با خطر بی‌ثباتی مواجه می‌گردد.

حال، پرسش اصلی این است که دلیل این مشکلات چیست؟ چرا با وجود اینکه ایران، مردم، رزمندگان خوب و نخبگان دانشمند و مؤثر دارد، مدتی است که مردم مجبورند شوک‌های قابل مدیریت شدن را تحمل کنند؟ برای پاسخ به آن، دلایلی را ذکر می‌کنیم:

اولین دلیل این است که بخشی از طبقه‌ی حاکم، در ثروت‌های بادآورده از محل‌های شبهه‌دار و حرام و درآمدهای میلیون دلاری غرق شده‌اند. همین فساد موجب شده است که بسیاری از آن‌ها مورد طمع سرویس‌های خارجی قرار بگیرند. همچنین، زندگی واقعی آنان با شعارهایی که تبلیغ می‌کنند در تضاد قرار می‌گیرد و این موضوع، منجر به تردید مردم شده و مشروعیت طبقه‌ی حاکم را تضعیف می‌کند.

دلیل دوم، درگیر بودن لایه‌های قدرت در روابط مافیایی و گانگستری است که همواره وضعیت کشور را در گزارش‌های پوچ و مهمل، عالی جلوه می‌دهد. این روابط به شکل خانوادگی، خود را به تمام ساختارهای کشور تحمیل می‌کند؛ به این معنا که فرد، خودش چند سمت و پست دارد و در چند هیئت‌مدیره، مسئولیت دارد و همزمان، دختر، پسر، داماد، عروس، نوه و انواع و اقسام فامیل‌های خود را به شکل یک خانواده‌ی مافیایی در پست‌های مختلف گمارده است. این افراد گردش مالی عظیمی برای خودشان ایجاد کرده‌اند؛ اما دریغ از به‌کارگیری نخبگان در مدیریت‌هایی که حق آنان و طبقه‌ی اِلیت و دانشگاهی کشور است.

دلیل سوم این است که کشور منابع راهبردی خود را در داخل و پیرامون خود سرمایه‌گذاری نمی‌کند و در جاهایی هزینه‌های میلیارد دلاری می‌کند که حاکمیت‌ها یا مشروعیت داخلی ندارند؛ از جمله سوریه. یا حاکمیت‌ها در معرض دستکاری شدن هستند، مانند ونزوئلا که تحت عناوین شاذ، برخی معتقد بودند نیروی نیابتی ایران است تا با آمریکا مبارزه کند. با به‌هم‌ریختگی در هیئت حاکمه‌ی آن‌ها، معلوم نمی‌شود سرنوشت دیون میلیارد دلاری آن‌ها به کشور چه خواهد شد.

البته، نفس تعامل و ارتباط با تمام کشورها در شرایط تحریمی خوب است؛ اما باید با توجه به ملاحظات و تضامین کافی باشد که منابع کشور را «ذوب» نکند. متأسفانه ایران، عمق تمدنی خود را در آسیای میانه، قفقاز، شبه‌قاره و کشورهای همسایه رها کرده و تسلیم بازیگران ضد ایرانی کرده است؛ اما منابع راهبردی خود را در جاهای دیگر فرسوده کرد که جای تأمل بسیار زیادی دارد.

خالی شدن قدرت از گفتمان مشروعیت‌ساز، به‌واسطه‌ی گوشه‌نشین کردن نخبگان و قدرت‌یابی مافیا، همزمان با فشار دشمنان خارجی، موجب ایجاد نوعی بحران مصنوعی ادواری در کشور شده است. این وضعیت، در شرایطی که اتحاد از نان شب برای کشور واجب‌تر است، مشکلات عدیده‌ای در قالب نارضایتی‌های اجتماعی در کنار مداخلات خارجی ایجاد کرده است.

این یک واقعیت است که حتی قدرت الهام‌بخشی ایران در منطقه و جهان نیز دچار افول بی‌سابقه‌ای شده است؛ به این دلیل که نمی‌تواند یک مدل توسعه‌ای ارائه دهد و ضامن رفاه مادی مردم باشد. جوانی که در منطقه، خانه، زندگی، شغل، همسر، اتومبیل و مظاهر رفاه مادی ندارد، چیز شگفت‌آوری در مدل حکمرانی ایران (که با نظام یارانه و کوپن در صدد مدیریت بحران است) برای الگویابی پیدا نمی‌کند.

در شرایطی که در رسانه‌ها صحبت از سقوط میلیون‌ها ایرانی از طبقات متوسط به طبقات فقیر جامعه است، بعضاً شنیده می‌شود که برخی عناصر سودجو به مسئولین می‌گویند وضع مردم خوب است و ملک و املاک را میلیاردی معامله می‌کنند. یا برخی افراد سطحی به شلوغی بازارها یا مسافرت‌ها و رستوران رفتن‌های مردم اشاره می‌کنند؛ در حالی که تمام این‌ها، نوعی شیوه‌ی هضم بحران و غریزه‌ی بقای اجتماعی در شرایط خطر وجودی است.

نگارنده معتقد است که مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی، نارضایتی را به واکنش اجتماعی تبدیل کرده است؛ از جمله: بی‌مسئولیتی داخلی، مسئولیت‌گریزی سیاسی و واگذاری نمادین کارها به مردم؛ وجود چندگانگی مراکز تصمیم‌ساز بدون وحدت فرماندهی، سیاست‌گذاری‌های جزیره‌ای، شخص‌محور و فاقد پشتوانه‌ی کارشناسی نظام‌مند، سهمیه‌گرایی و انتصابات غیرتخصصی،
حذف نخبگان واقعی از چرخه‌ی تصمیم‌سازی، تعارض منافع ساختاری در دستگاه‌ها، فقر گسترده و تورم مزمن، دوگانگی گفتار و عمل حاکمیت، نبود الگوی رفاه ملموس و افت امید اجتماعی.

همچنین، ترکیب فشارهای تحریمی و رانت ساختاری، عدم بازگشت ارزهای صادراتی، وجود تراست‌ها و گروه‌های واسط فروش نفت، ضعف در حکمرانی ارزی و فقدان نظارت مؤثر، سقوط طبقات متوسط و احساس تبعیض گسترده، تولید داده‌های غیرواقعی در گزارش‌های رسمی، در کنار فساد، دشمنی خارجی و مافیایی شدن روابط قدرت، موجب هدر رفت توان ملی و ایجاد مشکلات فزاینده شده است. این عوامل، به تولید بحران‌های اجتماعی در فواصل کوتاه منجر شده است.

نگارنده هشدار می‌دهد که اگر ایران، با توجه به ظرفیت انسانی و ژئوپلیتیکی بالا، اصلاح ساختارهای حکمرانی و شفافیت در تصمیم‌گیری را آغاز نکند، با بحران مشروعیت و توسعه مواجه می‌شود. اگر راه‌حل حاکمیتی پیدا نشود، کشور در معرض خطرات و آسیب‌های غیرقابل جبران قرار خواهد گرفت؛ لذا نیاز به تدبیر و بازسازماندهی داخلی، امری فوری-فوری محسوب می‌شود. کوتاهی در این امر به وضعی منجر می‌شود که اولین متضرر آن، خود حاکمیت سیاسی کشور خواهد بود.

در نهایت، اصلاح در ایران دیگر یک «گزینه» نیست؛ ضرورتی وجودی است. هیچ دشمن خارجی به اندازه‌ی بی‌مسئولیتی داخلی، پایه‌های کشور را نمی‌لرزاند. اکنون نوبت بازتعریف رابطه‌ی حکومت و جامعه است — نه با شعار، بلکه با پذیرش حقیقت:
عدالت واقعی، از شفافیت، شایسته‌سالاری و پاسخ‌گویی آغاز می‌شود.
14 دی 1404, 10:47
بازگشت