پیش از آنکه نامها نوشته شوند و پیش از آنکه تاریخ به قلم درآید، زمین شاهد بود.
شاهد آمدن انسان، ساختن، باور داشتن، جنگیدن، دعا کردن و فراموش شدنش.
آنچه امروز از گذشته میشناسیم، فقط آن چیزی نیست که مورخان اجازه دادهاند بماند؛ بلکه آن چیزی است که زیر لایههای خاک پنهان شده و قرنها صبر کرده تا دوباره دیده شود.
تمدنها همیشه با شمشیر نابود نشدند؛ بسیاری از آنها با سکوت محو شدند. حقیقتشان نوشته نشد، نامشان حذف شد و روایتشان به دست قدرت سپرده شد. اما زمین، بر خلاف تاریخ مکتوب، اهل مصلحت نیست. آنچه را دیده، نگه داشته است؛ در گورها، در دیوارهای فروریخته، در سفالهای شکستهای که هنوز نشانه دست انسان را بر خود دارند.
قرآن انسان را به عبور از کنار ویرانهها فرا میخواند، نه برای اندوه، بلکه برای فهم قانون تکرارشونده تاریخ؛ اینکه هیچ قدرتی ابدی نیست و هیچ تمدنی، اگر از معنا تهی شود، در امان نمیماند.
در این میان، خاک به زبان آمده است؛ نه با کلمه، بلکه با شاهد.
این نوشته تلاشی است برای شنیدن صدای خاموش زمین؛ صدایی که از دل تپهها، گورها و لایههای فراموششده برمیخیزد. نه برای اسطورهسازی، نه برای تعصب، بلکه برای بازگرداندن حق تاریخ به آنان که زیستهاند و نادیده گرفته شدهاند.
اینجا، گذشته قصد دارد دوباره شهادت بدهد.
زمین، حافظهای که فراموش نمیکند
اگر تاریخ را فقط فاتحان نوشتهاند، نه از سر دقت، بلکه از سر قدرت بوده است. آنچه امروز «گذشته» مینامیم، بیشتر شبیه تکههایی انتخابشده از حقیقت است تا روایت کامل آن. چه بسیار مردمان، فرهنگها و سرزمینهایی که زیستهاند، ساختهاند، باور داشتهاند و از میان رفتهاند، بیآنکه نامشان در کتابی ثبت شود. گمنامی آنها تصادفی نبود؛ نتیجه سکوت، حذف و فراموشی بود.
همین نانوشتههاست که شکاف میسازد، سوءتفاهم میپروراند و میان ملتها دیوار میکشد.
در نگاه دینی، زمین پیش از انسان آفریده شد و پس از هبوط آدم، به میدان آزمون بدل گشت. این نگاه، زمین را صحنه تاریخ میداند، نه فقط محل سکونت. قرآن نیز بارها انسان را به دیدن آثار پیشینیان فرا میخواند؛ نه برای سرگرمی، بلکه برای فهم قانون تکرارشونده تاریخ:
(آیا ندیدند که پیش از آنان چه بسیار نسلهایی را نابود کردیم؛ نسلهایی که در زمین به آنان توان و امکاناتی دادیم که به شما ندادیم…)(انعام، ۶)
و در جایی دیگر، صریحتر: (در زمین بگردید و بنگرید فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است) (آلعمران، ۱۳۷)
این آیات گزارش باستانشناسی نیستند؛ هشدارند. جزئیات این هشدار، در خاک پنهان شده است.
تپه تاریخی ترخانآباد، معروف به عبداللهبیگ، در جنوب شهر مریوان و مشرف به شهر و دریاچه زریبار قرار دارد و در سال ۱۳۷۷ با شماره ۲۰۴۴ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است نامش جدید است، اما خودش نه.
در کاوش (گمانه زنی) در سال 1395 سه گور خمره کودک کشف شد که متعلق به اواخر اشکانی میباشد ودر بعضی گمانهها آهک و معماری سنک و همچنین معماری آجری کشف شد. این نوع تدفین در سه گور خمره با بقایای انسانی شامل تعدادی استخوان و یک جمجمه که گویای فرهنگ تدفین منطقه در آن زمان است، بقایایی از معماری آجری و سنگی به همراه لایه فرهنگی و دادهای فرهنگی سفال با نقش خطوط شانه ای و موازی از دوران اسلامی در تعدادی از گمانه ها کشف شد سه گور خمره ای روبه جنوب تپه تدفین شده اند . دریکی ازاین گورخمره ای ها از ملات آهک استفاده شده است ودر یکی دیگر انها گردنبند سنگی کشف شد .که به احتمال نشانه خانوادگی میباشد کشف شد. سفال ها ی اشکانی دور تنابی وسفال های لعاب دار اسلامی نیز از کشفیات این قله میباشد.
در بالای تپه معماری سنگ کشف شد و به احتمال زیاد در بالای تپه معبدی بوده که هرسه گور خمره ای روبه آن دفن شدهاند.
در کاوش های بعدی نیز بیشتر از فرهنگ وتمدن خاموش شهرستان مریوان نمایان خواهد شد درمورد نام این تپه نوشته ی تاریخی موجود نیست وفقط بخاطر نزدیکی به محله ( روستای ترخان آباد ) از این اسم استفاده شده است در بالاترین بخش تپه، بقایای معماری سنگی دیده میشود. جهتگیری گورها به سوی این نقطه، احتمال وجود یک فضای آیینی یا سازه مهم را مطرح میکند. این هنوز فرضیه است، نه حکم. تاریخدان اگر عجله کند، تبدیل به افسانهساز میشود.
این تپه باستانی در طول سالیان دراز بارها مورد دست برد قرارگرفته وهمچنین به دلیل بی توجهی قاچاقچیان باحفاریهای غیرمجاز وساخت وسازهای بی رویه در عرصه وحریم این تپه وجنگ تحمیلی خسارات های جبران ناپذیری به شناخت . وخود تپه را در معرض نابودی قرارداده است با کاوش های اخیر که برای تعیین عرصه وحریم تپه صورت گرفت گامی به سوی شناخت تپه ونجات آن محسوب میشود.
باکاوش های اخیر درمی یابیم که در روزگار اشکانی مردم در مضیقه اقتصادی و فقر مواجه بودند. همچنین با نگاهی به گور کشف شده که دور آن باملات آهک وخاک رس بود میتوانیم گفت بیماری های شیوع پیداکرده بوده است همانند طاعون کاوش گران گور رابه ازمایشگاه منتقل کرده اند ومنتظرجواب ان هستند تا نظریه بیماری کامل شود.
این تپه از لحاظ استراتیژی ازاهمیت خاسی برخورداربوده است چون بردشت مریوان ودریاچه زریبار مسلط بوده وهمچنین در جنوب ان قلعه ومسجد سرخ ( قلعه ایمام ومزگوته سووره )و در غرب آن نیز تپه باستانی ورودخانه کلین کبود (تپه خزینه – کلین که وه ) قراردارد . به احتمال زیاد قلعه نظامی یا معبدی برای نیایش آن روزگاران بوده باشد .همین امر باعث اهمیت این تپه برای کاوش های بعدی برای شناخت تاریخ شهرستان مریوان وحتی ایران زمین میباشد.
باکاوش ها زمین گویای داستان ها ورخ دادهای روزگارش می باشد وگمنامی این تپه نیزنمایان خواهد شد.
امیدوارم میراث فرهنگی استان نیز در این راستا سهیم باشد وشهرداری محترم نیز برای حفظ جلوگیری ازساخت وساز بی رویه ازنابودی هرچه بیشتر این تپه نقش مهمی ایفا کند. ومسئولان باید در فکر نجات وتاریخ گمشده آن باشند . مردم نیز درفکر گذشته خودباشند که گذشته هرملت چراغ اینده آن ملت خواهد شد.........
تمدن خاموش، اما حذفنشده
هیچ متن تاریخی نام واقعی این تپه را ثبت نکرده است. این خود گواهی است بر آنچه از دست رفته. اما نبود نام، به معنای نبود تاریخ نیست. زمین، بر خلاف انسان، فراموش نمیکند.
هر کاوش، هر لایه خاک، هر سفال شکسته، پاسخی است به دعوتی که قرنها پیش داده شده بود: (در زمین بگردید).
ترخانآباد، نمونهای کوچک از تمدنهای خاموش ایران است؛ تمدنهایی که نه با فریاد، بلکه با شواهد سخن میگویند. فهم آنها نه با احساسات، بلکه با صبر، دقت و شجاعتِ روبهروشدن با حقیقت ممکن است.
تاریخ اینجا هنوز تمام نشده؛ فقط منتظر است کسی بلد باشد درست گوش بدهد.
آنچه از دل خاک بیرون میآید، فقط شیء نیست؛ شهادت است.
شهادتِ انسانهایی که زیستهاند، ساختهاند، ایمان داشتهاند و رفتهاند، بیآنکه نامشان در کتابی بماند. تپهها، گورها و دیوارهای فروریخته، پایان یک داستان نیستند؛ آغاز پرسشیاند که هنوز پاسخ میخواهد.
زمین گذشته را قضاوت نمیکند، فقط حفظ میکند. این ماییم که باید نگاه کنیم، مقایسه کنیم و بفهمیم. هر لایه خاک که کنار میرود، مرزی از فراموشی فرو میریزد و تاریخ، از انحصار روایتهای رسمی بیرون میآید و به جایگاه واقعی خود بازمیگردد.
تمدنها خاموش میشوند، اما حذف نمیشوند. تا وقتی خاک هست، حقیقت جایی برای پنهانشدن ندارد.
و شاید وظیفه ما همین باشد: گوش دادن به آنچه قرنها صبر کرده تا شنیده شود، و نوشتن تاریخ، نه آنگونه که دوست داریم، بلکه آنگونه که بوده است

