rojanpress.ir | پتانسیل های صنعتی کردستان، قسمت چهارم- قروه

پتانسیل های صنعتی کردستان، قسمت چهارم- قروه

شهرستان قروه از منظر صنعتی یک «گره‌گاهِ فرصت» در شرق استان کردستان است؛ جایی که مزیتِ مکان‌یابی (قرارگرفتن در پهنه‌ای بین سنندج و همدان) با مزیتِ منابع (معدن و کشاورزی) و مزیتِ سرمایه انسانی (وجود نهادهای آموزشی مرتبط با صنعت و معدن) هم‌پوشانی پیدا می‌کند. در نگاه کارشناسانه، پتانسیل صنعتی قروه نه در یک صنعت منفرد، بلکه در خوشه‌سازی و ایجاد زنجیره ارزش شکل می‌گیرد؛ یعنی تبدیل مزیت‌های خام (سنگ، فلز، محصول کشاورزی) به مزیت‌های فرآوری‌شده (محصولات صنعتی با ارزش افزوده و بازار پایدار).
از منظر زیرساخت و بازار، قروه به دلیل قرارگیری در مسیر ارتباطی سنندج-همدان و نقش «دروازه‌ای» برای پیوند اقتصاد کردستان با کریدورهای مرکزی کشور، ظرفیت تبدیل شدن به یک گره لجستیکی را دارد؛ مزیتی که برای هر صنعتی-از مواد معدنی تا صنایع غذایی-هزینه حمل را پایین می‌آورد و امکان تجمیع، انبارش و توزیع را بالا می‌برد. علاوه بر محور جاده‌ای، خبرهای مربوط به راه‌اندازی سکوی مسافری راه‌آهن قروه نیز از بهبود اتصال‌پذیری حکایت دارد و اگر به‌صورت بارمحور (Freight-oriented) تقویت شود، می‌تواند مزیت رقابتی برای صنایع سنگین و نیمه‌سنگین ایجاد کند.
اما ستون فقرات پتانسیل صنعتی قروه را باید در «معدن» دید. بر پایه گزارش رسمی منتشرشده، کردستان در ذخایر معدنی جایگاه بالایی دارد و بیش از ۴۰٪ ذخایر معدنی استان در قروه و دهگلان متمرکز است؛ همچنین از ظرفیت برداشت سالانه بالای هشت میلیون تن مواد معدنی در استان، حدود سه‌ونیم میلیون تن به این دو شهرستان نسبت داده شده است. نکته مهم‌ترِ همان گزارش این است که انتقاد اصلی، خام‌فروشی و نبود زنجیره فرآوری عنوان شده؛ دقیقاً همان جایی که سیاست صنعتیِ درست می‌تواند اشتغال پایدار را چندبرابر کند.
در میان معادن، «طلا» یک مزیت راهبردی است چون علاوه بر ارزش اقتصادی، قابلیت ایجاد صنایع پایین‌دستی متنوع و دانش‌بنیان دارد. درباره معدن طلای قروه گزارش شده که تولید سالانه آن حدود ۴ تا ۵ تن است و بخش قابل توجهی از نیروی انسانی آن بومی منطقه‌اند. این یعنی منطقه هم تجربه عملیاتی دارد و هم می‌تواند به سمت حلقه‌های بعدی حرکت کند: آزمایشگاه‌های عیارسنجی و کنترل کیفیت، خدمات مهندسی معدن، تولید مواد شیمیایی مصرفیِ فرآوری با استاندارد محیط‌زیستی، و حتی توسعه صنایع «گوهر و زیورآلات» و کارگاه‌های تراش (که مجوز رشته/حوزه گوهر‌تراشی در قروه هم به‌عنوان یک ظرفیت آموزشی-مهارتی مطرح شده است).
خوشه دوم، «سنگ‌های ساختمانی و تزئینی» است؛ حوزه‌ای که قروه در آن شهرت ملی دارد و می‌تواند از استخراج صرف به سمت برند صنعتی حرکت کند. منابع مختلف بازار سنگ به وجود معادن متعدد سنگ چینی/کریستال و مرمر قروه اشاره می‌کنند و این وضعیت، بستر طبیعی برای توسعه واحدهای برش اسلب، رزین‌کاری و تقویت سنگ، فرآوری پودرهای میکرونیزه کربنات کلسیم (برای رنگ، پلاستیک و کاغذ)، تولید مصنوعات سنگی و قطعات دکوراتیو را فراهم می‌کند. حتی در یک گزارش محلی-رسمی‌تر نیز بر ایده تبدیل قروه به قطب مصنوعات (با تعبیر «لالجین دوم») تأکید شده که از منظر سیاست‌گذاری یعنی: صنایع کوچک و متوسطِ کاربرمحور با امکان اشتغال گسترده.
خوشه سوم، «مواد معدنی فلزی و صنایع وابسته» است؛ به‌ویژه با اشاره به معدن سنگ‌آهن گلالی و بحث راه‌اندازی واحد کنسانتره و حتی واحدهای ذوب که در اخبار محلی مطرح شده‌اند. در منطق توسعه منطقه‌ای، مزیت قروه در این بخش زمانی بالفعل می‌شود که به جای بارگذاریِ یک‌باره صنایع بسیار آب‌بر و آلاینده، از مدل مرحله‌ای استفاده شود: ابتدا پرعیارسازی و کنسانتره‌سازی استاندارد (با مدیریت پسماند و آب)، سپس توسعه صنایع پایین‌دستیِ کم‌مصرف‌تر مانند قطعه‌سازی، تعمیرات و ساخت تجهیزات معدنی، و شبکه خدمات فنی که معمولاً اشتغال پایدار و مهارت‌محور ایجاد می‌کند.
در کنار معدن، اقتصاد قروه بر شانه‌های «کشاورزی دشت قروه» هم ایستاده و همین، مسیر مهم دیگری برای صنعت‌سازی است: صنایع غذایی و تبدیلی. گزارش رسمی رسانه‌ای درباره برداشت سیب‌زمینی در اراضی قروه از عملکرد ۳۰ تا ۴۰ تن در هکتار سخن می‌گوید و این سطح تولید، اگر با سردخانه، سورتینگ و قراردادهای خرید صنعتی همراه شود، می‌تواند خوراکِ یک زنجیره کامل باشد: چیپس و خلال نیمه‌آماده، نشاسته و گلوکز، پودر سیب‌زمینی و حتی خوراک دامِ استانداردشده. از همین زاویه است که موضوع «کارخانه خوراک دام و طیور» و گاوداری‌های صنعتی که در پیگیری‌های توسعه‌ای شهرستان مطرح شده‌اند، معنای صنعتی پیدا می‌کند: ایجاد پیوند بین تولید مزرعه و فرآوری کارخانه‌ای.
جمع‌بندی کارشناسانه این است که قروه بیش از آن‌که به دنبال «یک کارخانه بزرگِ نجات‌بخش» باشد، به یک معماری صنعتی خوشه‌ای نیاز دارد: معدنِ طلا و سنگ و آهن باید به فرآوری استاندارد، خدمات مهندسی، آموزش مهارتی و بنگاه‌های کوچکِ مصنوعات متصل شود؛ کشاورزی باید به سردخانه، بسته‌بندی و صنایع تبدیلی پیوند بخورد؛ و مزیت جغرافیایی و حمل‌ونقل باید به هاب لجستیک و بازاررسانی تبدیل شود. این مسیر، با تکیه بر ظرفیت‌های آموزشی موجود (مثل دانشکده مرتبط با صنعت/معدن و رشته‌های مهندسی انرژی و صنایع) می‌تواند کمبود مزمنِ «زنجیره ارزش» را جبران کند و صنعتی بسازد که هم اشتغال‌زا باشد و هم تاب‌آور در برابر نوسان‌های بازار و محدودیت‌های آب و محیط‌زیست.
29 آذر 1404, 12:12
بازگشت