پل تاریخی گاران در منطقهای زیبا و کوهستانی واقع شده است؛ جایی میان دو کوه سنگی که با شکل دادن به تنگه و درهای دلانگیز، چشماندازی بینظیر پدید آوردهاند. در دل این دره، رودخانهای به نام گردلان جریان دارد که جلوهای مسحورکننده به طبیعت گاران بخشیده است. برای پیوند دادن دو سوی دره، پلی تاریخی و زیبا ساخته شده که هنوز هم نشانهای از شکوه معماری باستانی ایران است.معنی واژه «گاران»
در کردی کرمانجی (شکاک)، واژهی «گاران» به معنای محل عبور گاو است و در کردی سورانی و هورامی نیز به معنای گلهی گاو آمده است. در اوستا، واژهی «گر» به معنی کوه وجود دارد که در زبان کردی هورامی باستان نیز همین معنا را دارد. در زبانهای ترکی و ارمنی نیز «گر» یا گونههای مشابه آن به معنی کوه بهکار رفته است. در کشور ارمنستان نیز مکانی به نام باگاران وجود دارد (مطابق با ذکر موسی خورِنی)، که از همین ریشه زبانی میآید.
نام رودخانهای که از دره عبور میکند، گردلان است، اما تنگه را گاران مینامند. واژهی گردلان از دو بخش «گر» به معنای کوه و «دلان» به معنای تنگه یا گذرگاه باریک تشکیل شده است. همچنین واژهی «گاران» از دو بخش «گا» و «ران» ساخته شده است؛ «گا» در کردی سورانی و هورامی به معنی گاو و «ران» در هر دو لهجه به معنی گله است. بر اساس واژهشناسی واژهی گاو، میتوان ارتباط این نام را با تقدس گاو در آیین میترا دانست؛ آیینی که در دوران باستان پرستش میشده و گاو در آن جایگاهی مقدس داشته است.
میترا درحال قربانی گاو هزاره اول قبل ازمیلاد
آیین میترا و ارتباط آن با گاران
مهر، میترا یا میثره از ایزدان باستانیِ هندوایرانی پیش از روزگار زرتشت است؛ واژهای که به معنی پیمان، دوستی و خورشید آمده و نماد او خورشید است. پس از ظهور زرتشت، میترا یکی از ایزدان آیین مزدیسنا شد. نیروهای طبیعت همچون خورشید، ماه، ستارگان، آتش، خاک، باد و آب مورد ستایش آریاییان بودند، و خدایانی که مظهر این نیروها بودند را «دئوه» مینامیدند. در میان آنان، ایندرا خدای برتر آریاییان، پروردگار رعد و برق و جنگ بود.
در متون اوستایی و کتیبههای هخامنشی از مهر با نامهای میثره، میتره و میتر یاد شده است. پرستش مهر از کهنترین آیینهای ایرانی و هندی بهحساب میآید؛ آیینی رازآمیز که پیش از ظهور زرتشتیگری در میان ایرانیان رایج بود و پیوندی ژرف با خورشید، گاو و ماه داشت. نماد چلیپا (+) نیز که سمبل خورشید بوده، در باورهای مهرپرستی جایگاه ویژهای داشته است.
در معابد میترایی، قربانیها معمولاً میان دو کوه سنگی بلند و در کنار چشمه یا رود برگزار میشدند. پس از قربانی کردن گاو، پیکر آن در کنار رود شسته و سپس به بالای کوه برده میشد تا تقدیم میترا گردد. با توجه به این شواهد، میتوان احتمال داد که در منطقهی گاران نیز معبدی میترایی وجود داشته است. واژهی «گاران» ممکن است از نام خدایان کاسیِ زاگرسنشین (مانند باگاس یا بوگاس) مشتق شده باشد که در گذر زمان دچار دگرگونی زبانی شده و شکل امروزین را به خود گرفته است.
پل گاران یکی از آثار تاریخی و گردشگری ارزشمند شهرستان مریوان است و بر روی رودخانهی گردلان بنا شده. این پل در حدود ۱۰ کیلومتری شمال شرقی شهر مریوان، در مسیر جادهی مریوان- سقز و در نزدیکی روستای گاران- تیژتیژ قرار دارد. در گذشته، نقش حیاتی در ارتباط دو منطقهی اسلامدشت و گاران ایفا میکرد.
بر پایهی پژوهشها، ساخت اولیهی پل به دوران ساسانیان بازمیگردد و در دورههای سلجوقیان و والیگری اردلان نیز مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است.
پل تاریخی گاران با تکنیکهای مهندسی پیشرفتهی دوران باستان ساخته شده است. ابتدا بستر رودخانه با خاک رس و آهک ترکیب و شفتهریزی شد، سپس پایهها با سنگ و ملاتهای آهکی چون ماسهآهک و ساروج استحکام یافتند. مصالح بهکاررفته شامل آجر، لاشهسنگ و ملاتهای آهکی است.
این پل دارای سه دهانه است؛ دو دهانهی ششضلعی در میانهی رودخانه و دو پایه متصل به ارتفاعات طرفین آن. طول پل حدود ۴۲ متر، عرض آن ۹/۵ متر و ارتفاعش ۶ متر است. با بررسی نوع آجر و مصالح، شباهت آن با نمونههای معماری دوران ساسانی تأیید میشود. دهانههای پل به شکل هلالی (رومی) ساخته شدهاند و برای این منظور قالبگذاری دقیق با آجر و گچ انجام گرفته است. طراحی پل متناسب با جریان آب بوده است: در محل بیشترین فشار آب، دهانهی میانی بزرگتر و دو دهانهی کناری کوچکتر طراحی شدهاند تا جریان آب را هدایت و فشار را کاهش دهند.
پایههای پل نیز به شکلی ساخته شدهاند که آب را میشکنند تا از فشار جریان بر سازه کاسته شود. از آنجا که مسیر این پل در راه میان تیسفون و آتشکدهی آذرگُشنسب قرار داشته، از نظر راهبردی و آیینی اهمیت بالایی داشته است. دوران ساسانی را میتوان دوران طلایی پلسازی ایران باستان دانست.
پس از اسلام، پل در دورهی سلجوقیان بازسازی شد و در دوران صفویه، بهدستور والیان اردلان، مرمت گردید و تا سدههای اخیر مورد استفاده بود.
وضعیت کنونی و اهمیت فرهنگی
امروزه، پل گاران-این نگهبان پیر و رنجکشیدهی مریوان- بر اثر انفجارهایی که برای ساخت جادهی جدید مریوان–سنندج انجام شده، گرفتار فرسایش و تخریب شده است. این پل دیگر تنها یک سازه نیست؛ قلب تاریخ شهر، ریهی خاطرهها و پلی میان گذشته و آینده است. هر ترک بر پیکرهی آن فریادی خاموش از درد و بیتوجهی مسئولان است که میراث را قربانی کوتاهترین مسیر کردهاند.
انفجارها و بیتوجهیها مانند زخمهایی بر پیکر شهر نشستهاند؛ هر موج لرزش، ضربهای بر قلب مریوان است و هر گرد و غبار، سایهای از فراموشی بر چهرهی تاریخ میپاشد. فروپاشی پل، نه فقط نابودی یک بنا، بلکه فرو ریختن بخشی از هویت و خاطرهی جمعی مردم است. اگر امروز به فریاد این پل گوش ندهیم، فردا چیزی از شناسنامهی تاریخی شهر باقی نخواهد ماند.
پل گاران، آیینهی زندهی گذشتهی ماست. فروپاشی آن، پایان تاریخ نیست، بلکه هشداری برای بیداری وجدانهاست؛ دعوتی برای بازگشت به حافظهی فرهنگی و نجات میراثی که نسلها از آن پاسداری کردهاند. هنوز امید هست، اگر دلها بیدار شوند و دستها در دست تاریخ نهاده شوند.



