rojanpress.ir | مدیریت فردمحور و تأثیر آن بر توسعه سازمانی و فرهنگی

مدیریت فردمحور و تأثیر آن بر توسعه سازمانی و فرهنگی

در بسیاری از جوامع، ساختارهای مدیریتی زمانی موفق و پایدار می‌شوند که بر پایه اصول روشن، فرآیندهای مشخص و قواعد ساختاری اداره شوند، نه بر اساس ویژگی‌های فردی مدیران. در مقابل، در برخی فرهنگ‌ها و نظام‌های مدیریتی، همچنان فردمحوری یکی از ویژگی‌های غالب است؛ به این معنا که تصمیم‌گیری‌ها و مسیر حرکت یک سازمان یا نهاد، نه از طریق سیستم و ساختار، بلکه بیشتر بر اساس خواست، نفوذ یا شخصیت یک فرد شکل می‌گیرد.
این نوع مدیریت، ریشه‌های عمیقی در ساختار اجتماعی و فرهنگی دارد. جوامعی که در آن‌ها روابط شخصی، خانوادگی یا قومی نقش پررنگی در اعتمادسازی دارند، معمولاً نهادهای رسمی کمتر مورد اتکا هستند. در نتیجه، افراد تمایل دارند به جای تکیه بر ساختارهای قانونی و سازمانی، بر روابط و نفوذ شخصی تکیه کنند. این رفتار، به‌مرور در سازمان‌ها نهادینه می‌شود و فردمحوری را در مدیریت تقویت می‌کند.
در چنین فضایی، جایگاه فرد مهم‌تر از مهارت او می‌شود. مدیر به‌جای آن‌که بر اساس شایستگی و توانایی‌های تخصصی انتخاب شود، ممکن است به‌دلیل مقبولیت شخصی یا رابطه‌های خاص منصوب شود. این وضعیت می‌تواند پیامدهای قابل‌توجهی داشته باشد؛ از جمله کاهش بهره‌وری سازمان، تضعیف اعتماد عمومی، افزایش فساد، عدم پاسخگویی و آسیب به انگیزه نیروهای متخصص.
تحولات فرهنگی اخیر، از جمله گسترش استفاده از شبکه‌های اجتماعی، این رویکرد فردمحور را در برخی جوامع تشدید کرده است. افراد بیش از گذشته به ساخت و نمایش «هویت فردی» خود در فضای عمومی مشغول‌اند. تمایل به دیده‌شدن، رقابت برای برتری شخصی و تاکید بر «من» به‌جای «ما»، در سبک زندگی روزمره و سپس در نهادهای مدیریتی نیز بازتاب پیدا کرده است. رسانه‌ها و فضای مجازی، با پررنگ کردن دستاوردهای فردی و موفقیت‌های شخص‌محور، به‌نوعی الگویی از مدیریت شخصی و غیرساختاری را تبلیغ می‌کنند.
با این حال، تجارب موفق جهانی نشان می‌دهد که عبوراز مدیریت فردمحور به مدیریت ساختارمند ممکن است، هرچند نیازمند اصلاحات فرهنگی و نهادسازی دقیق است. پس از دوره‌های تحول و بازسازی، موفق شده‌اند با تأکید بر فرهنگ کاری تیم‌محور، آموزش نیروی انسانی و ارتقای اعتماد به ساختارهای رسمی، نظام مدیریتی خود را بازسازی کنند. همچنین، در برخی جوامع دیگر، وجود اعتماد عمومی بالا به نهادها، شفافیت در فرآیندهای سازمانی و ارزش‌گذاری به مهارت‌های فردی در بستر همکاری جمعی، نقش کلیدی در موفقیت‌های مدیریتی ایفا کرده است.تغییر وضعیت موجود نیازمند دو مسیر هم‌زمان است: نخست، اصلاح ساختارها و فرآیندهای مدیریتی و ایجاد سیستم‌هایی شفاف، پاسخگو و عادلانه؛ و دوم، ایجاد تحول فرهنگی در جامعه که در آن شایسته‌سالاری، همکاری جمعی، تعهد به قانون و اولویت دادن به نهاد بر فرد، ارزش تلقی شود.
در نهایت، تا زمانی که فرهنگ عمومی و سازمانی یک جامعه بر فرد تأکید دارد، نمی‌توان از سیستم‌های مدیریتی آن انتظار پایداری و کارآمدی داشت. عبور از فردمحوری به ساختارمحوری، نه‌تنها یک ضرورت سازمانی، بلکه یک وظیفه فرهنگی است که نیازمند مشارکت همگانی، از سیاست‌گذاران و مدیران گرفته تا نخبگان، رسانه‌ها، نهادهای آموزشی و حتی شهروندان عادی است.
8 مهر 1404, 19:51
بازگشت