روح جوامع گلادیاتورپرور و قهرمانساز، روحی بردهساز و خشونتگستر و مرگدوست است.
قهرمانسازی روی دیگر ایدئولوژی مرگاندیشی است.
جامعه روشنفکریِ زخمخورده کُردی ناگزیر به بازتعریف قهرمانسازیهای تودهمحور است، در غیر اینصورت، تاوانِ سکوتِ جامعه روشنفکری به قیمت عزای دستهجمعی تمام خواهد شد نه بختیاریهای شهیدپرور.
خبر نداریم هر روز «قیصریه»ای بهنام «انسان کُرد» را برای دستمالی بهنام آرمانِ توده، نامیراییِ شهیدان، جنبش، اعتراضات و محیط زیست به مسلخ میکشیم و روزی دیگر در پشتِ هوسهای شهرتطلب «سوشیال میدیا» بهصف مینشینیم برای خاکسپاری باشکوهاش.
امروزه «سوشیال میدیا» و «رسانه زرد» همان نقش «سکوی نظارهگر» مبارزه گلادیاتورهای روم باستان را بازی میکند.. نقشی ناخواسته برای تقسیمِ جامعه مدنی به دوگانه نظارهگر و قهرمان.. نقشی ناقص که افکار عمومی را از تبعیضهای متن و حاشیه غافل میکند.. غفلت رسانهها از پوپولیسم اداری و خلأ قانونی باعث شده که نهادِ مسئول بهجای نظارت و مسئولیتپذیری، مدام مشغول ریشسفیدیگری و تعزیهخوانی شود؛ پدیدهای نامتعارف و شتابزده و عقلانیتگریز و شکننده.. این رفتار اجتماعی و این گفتمان رهاشده میرود که مسئولیتپذیری را از سر خودمان و جامعه و نهادهای مسئولیتپذیر دور کند.
خبر نداریم تقدسگرایی و قداستبخشی خیالی به مفهوم «جانبازی» و در سالهای اخیر، ریسکِ استقبال از مرگ و بهقربانگاه کشاندن سرمایههای اجتماعی را تا آنجا پیش برده که بزرگترین مانع بر سر راه «کشفِ زیستن»، چیرگی تفکر جانبازیهای نابهنگام است.
تصور جاودانگی در مرگهای چریکآسا، فرصتسوزیِ عقلانیت است نه فرهنگسازی.
در این میان، کاربران آماتور «سوشیال میدیا» نیز سوار بر امواج فالورچینی، سرگرم بازتولید مرگباوری و مرگاندیشی و زیباییشناسی مرگاند در قامت فضیلتهای هیجانی و قهرمانپروری.
برمیگردم به سالهای درخت و انسان، کلاه از سر برمیدارم و سر تعظیم فرود میآورم در مقابل «جانبازی» درختان سبزاندیش و سرخپوش، امّا خوشتر آن بود در زادروزشان، نه در روزمرگشان...