rojanpress.ir | هوش مصنوعی و نمایش‌های آموزشی کاسب‌کاران فناوری

هوش مصنوعی و نمایش‌های آموزشی کاسب‌کاران فناوری

در روزگاری که فناوری، به‌ویژه هوش مصنوعی، آمده تا دیوار میان دانستن و ندانستن را فرو بریزد و مسیر یادگیری را بی‌واسطه، شخصی و مشارکتی کند، شاهد شکل‌گیری پدیده‌ای متناقض و نگران‌کننده هستیم بازار پر رونق مدرسانی که خود را مربی، تسهیل‌گر، کارشناس یا حتی "پیامبر نوین هوش مصنوعی" می‌نامند و با گذر از یک اداره به اداره‌ای دیگر، با چند اسلاید و چند جمله‌ی آماده، ادای آموزش در می‌آورند، بی‌ آنکه حقیقتاً چیزی بر فهم مخاطب بیفزایند.
این جماعت نه خودشان درک عمیقی از ماهیت هوش مصنوعی دارند، نه دغدغه‌ی تربیت انسانی آزاد و پرسشگر را دنبال می‌کنند. بلکه هوش مصنوعی را به یک «نرم‌افزار پر زرق‌ و برق» فرو کاسته‌ اند که در قالب نمایش و ژست‌های آموزشی، تبدیل به فرصت شغلی جدیدی شده برای کسانی که دیروز دوره‌ی آفیس برگزار می‌کردند و امروز "کارگاه هوش مصنوعی".
اما انتقاد اصلی نه متوجه این مدرس‌ نما هاست، بلکه باید مستقیماً متوجه مدیرانی باشد که این مسیر را مشروعیت می‌دهند، برایش بودجه‌ می‌گذارند، و با افتخار گزارش برگزاری دوره به مافوق می‌دهند.

بودجه ریزی برای چه؟
چه چیزی برای یک اداره یا سازمان تأسف‌ بارتر است از آنکه تصور کند یادگیری در عصر هوش مصنوعی، فقط در سایه‌ی کلاس و مدرس امکان‌پذیر است؟ مگر هوش مصنوعی، که به گونه‌ای طراحی شده تا گفتگوی بی‌واسطه با کاربر را ممکن کند، قرار است در انحصار آموزش‌های کلاسیک و مدرس‌ محور قرار گیرد؟ مگر نه اینکه نقطه‌ی قوت این فناوری، توانایی پاسخ‌گویی، تحلیل، و پیشنهاد دهی مستقیم در تعامل با فرد است؟

مدیر محترم، اگر شما هنوز برای کارمندان تان دوره‌ی "آشنایی با هوش مصنوعی" برگزار می‌کنید، و برای این کار بودجه‌های میلیونی هزینه می‌کنید، باید بپرسید: چرا اصلاً چنین نیازی احساس شده است؟ چرا کارمند شما که روزانه با موبایل، لپ‌تاپ، اینترنت و ده‌ها سرویس دیجیتال درگیر است، هنوز بلد نیست از یک مدل زبانی بپرسد، تجربه کند، خطا کند، یاد بگیرد؟
اگر کارکنان شما برای آشنایی با ابزارهایی که رایگان، در دسترس و بر پایه‌ی آزمون و خطای فردی‌اند، منتظر تشکیل کلاس و حضور مدرس هستند، شما نه تنها در آموزش، بلکه در استخدام هم اشتباه کرده‌اید. کارمند منفعل، حافظه‌ محور، بدون میل به کاوش، آن چیزی نیست که در عصر دیجیتال برای سازمان شما ارزش خلق کند.

فلج مزمن در واحدهای انفورماتیک
اما لایه‌ی عمیق‌تری از این بحران، جایی‌ است که یک سؤال بنیادین مطرح می‌شود؛ اگر شما برای یک تغییر فناورانه، یک بهره‌گیری ساده از هوش مصنوعی، مجبور شده‌اید مدرس دعوت کنید و او را در نقش منجی آموزشی بنشانید، یعنی واحد انفورماتیک شما فلج است.
بله، فلج؛ آن هم در روزگاری که از واحد های فناوری اطلاعات انتظار می‌رود نه فقط کار فنی و شبکه‌ای، بلکه توسعه‌ی کاربردهای بومی‌ شده‌ی فناوری، طراحی راهکارهای داده‌محور، و آموزش درون‌ سازمانیِ مستمر را برعهده بگیرند.

اگر انفورماتیک شما، حتی توان ندارد نسخه‌ای بومی از هوش مصنوعی را برای نیازهای خاص اداره طراحی یا شخصی‌ سازی کند، اگر قادر نیست آموزش‌های داخلی را بر اساس تجربه‌ی واقعی و مسئله‌ محور طراحی و اجرا کند، و اگر هنوز نقش آن در حد نصب ویندوز و تعمیر پرینتر باقی مانده، این یک زنگ خطر واقعی است.
و اگر شما این واحد را همچنان حفظ می‌کنید، به‌جای آنکه در توانمندسازی و بازسازی آن بکوشید، در واقع پذیرفته‌اید که در عصر هوش مصنوعی، با مغز سنتی تصمیم بگیرید و با عضوی ناکارآمد حرکت کنید. این یک خودزنی نهادی‌ ست؛ با تأخیر، هزینه‌ بالا و ناکارآمدی قطعی.

با مدرس‌ پروری، پرسشگری را خفه می‌کنید
یادگیری در عصر هوش مصنوعی یعنی جست‌وجوگری؛ یعنی کسی که بلد است از ماشین بپرسد، مدل بسازد، پاسخ را نقد کند و برای مسئله‌ی خود، راهی تازه بتراشد. اما شما با تبدیل فرآیند یادگیری به یک مناسک رسمی، همراه با بنر و پذیرایی و گواهی پایان دوره، عملاً کارمند خود را از جست‌وجو باز می‌دارید.

مدرسان این‌چنینی نیز، به‌جای آنکه مخاطب را به تفکر و کاوش دعوت کنند، اغلب خود بدل به متکلم وحده‌ شده‌اند. آن هم در حوزه‌ای که اساساً طراحی شده برای شکستن سلطه‌ی متکلم وحده.
هوش مصنوعی، ذاتاً ابزار آزادسازی ذهن است، نه انتقال صرف اطلاعات. با کلاس و کلیشه و کلیک‌ نشان‌ دادن، کسی اهل تدبیر و تحلیل نمی‌شود. بلکه تنها اتکایی سطحی، وابستگی آموزشی و بی‌عملی روزمره تولید می‌کنید.

باز اندیشی در ساختار منابع انسانی و فناوری، نه یک پیشنهاد بلکه یک هشدار
سازمان‌هایی که به جای ترغیب به یادگیری خودراهبر، همچنان به مدرس و کلاس وابسته‌اند، از قافله‌ی تحول دیجیتال عقب مانده‌اند. این تأخیر، نه فقط زیان‌بار است، بلکه خطرناک است؛ چرا که رقبای شما، هم‌اکنون کارمندانی دارند که خود پژوهشگر، یادگیرنده و خالق هستند، نه مصرف‌ کننده‌ی اسلایدهای آموزشی.
سازمان‌ هایی که واحد های فناوری اطلاعات‌ شان به جای نقش استراتژیک، به خدمات فنی روزمره تقلیل یافته‌اند، اساساً آماده‌ی ورود به آینده نیستند. شما با چنین ساختاری، نه تنها از هوش مصنوعی بهره نخواهید برد، بلکه از پس ساده‌ترین اقتضائات دنیای داده‌ محور نیز بر نخواهید آمد.

یکی از مهارت‌های نرم کلیدی که در فرآیند گزینش و استخدام نیروی انسانی در عصر حاضر باید به‌طور جدی مورد توجه قرار گیرد، توانایی کار با هوش مصنوعی و تسلط بر شیوه‌های تعامل با ابزارهای هوشمند زبانی است. این مهارت، دیگر یک گزینه‌ ی اضافی یا امتیاز ویژه نیست، بلکه پیش‌نیاز بقاء و بهره‌وری در محیط‌های کاری آینده‌ محور است. اگر در فرآیندهای استخدامی شما، چنین معیاری نادیده گرفته شده یا هنوز هم به آن بی‌توجهی می‌شود، این یعنی ساختار منابع انسانی‌ تان دچار عقب‌ماندگی راهبردی است. کارمندی که بلد نیست با فناوری گفتگو کند، چگونه قرار است مسائل فردا را حل کند؟ چشم‌پوشی از این شاخص، نه فقط اشتباه در استخدام، بلکه ناتوانی در پیش‌بینی نیازهای آینده سازمان شماست.

پرسش ساده اما بنیادین آن است که آیا سازمان شما کارمندانی دارد که بتوانند بدون مدرس، با فناوری گفتگو کنند؟ آیا واحد فناوری شما توان دارد از این گفتگوها، راه‌حل‌های اختصاصی استخراج کند؟ اگر نه، مشکل نه از فناوری، بلکه از ساختاری‌ ست که باید عمیقاً بازنگری شود.
8 مرداد 1404, 01:52
بازگشت