در حالیکه تحلیلگران سیاسی با نگرانی از فعال شدن «مکانیسم ماشه» در برجام و تبعات بینالمللی آن سخن میگویند، واقعیت این است که خطر بزرگتری پیشروی کشور قرار دارد؛ ماشهای که در سکوت و بیسر و صدا در بطن اقتصاد ایران فعال شده و هر روز سفره مردم را کوچکتر میکند. ماشهای از جنس تورم، بیثباتی، فرار سرمایه، کاهش قدرت خرید، و از همه مهمتر، افق تیرهای که از اقتصاد ایران در آینده دیده میشود.
در یکسال گذشته، نه تنها نشانهای از بهبود شرایط اقتصادی مشاهده نشده، بلکه تمام شاخصهای کلیدی اقتصاد از رکود تورمی گرفته تا رشد بیرویه نقدینگی و افزایش نااطمینانی، حکایت از ادامه و حتی تشدید بحران دارند. شوربختانه باید اذعان کنم که هیچ سیگنال مثبت یا مؤلفهای برای گشایش اقتصادی در یک سال از گذشت دولت وفاق آقای پزشکیان به چشم نمیخورد. اقتصاد ایران، بیش از آنکه درگیر تحریم یا فشار خارجی باشد، اسیر سردرگمی، بیبرنامگی و بیاعتمادی داخلی شده است.
توسعه اقتصادی، پیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد؛ ثباتی که نه در حوزه سیاست داخلی مشاهده میشود و نه در روابط بینالملل. در چنین شرایطی، سرمایهگذاران، تولیدکنندگان، کارآفرینان و حتی شهروندان عادی، از آینده اقتصادی کشور تصویر روشنی ندارند و این ابهام، خود به عاملی برای فرار سرمایه و افزایش فشارهای روانی و مالی بر جامعه تبدیل شده است.
اقتصاد ایران پیش از بروز بحرانهای بینالمللی اخیر نیز با معضلات ساختاری جدی دست به گریبان بود. نابرابری در توزیع منابع، فساد گسترده، کاهش بهرهوری، فرسایش سرمایه اجتماعی، و تضعیف اعتماد عمومی تنها بخشی از بحرانهای موجود بودهاند. با آغاز جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم اسرائیل علیه کشورمان و سایر درگیریهای منطقه ای، افزایش تنشهای سیاسی و تداوم بیاعتمادی عمومی، این بحرانها تشدید شدهاند.
کردستان به عنوان بخش توسعه نیافته تر اقتصاد ایران شرایط به مراتب بدتری دارد و شاید بزرگترین آسیب در سالهای اخیر در مدیریت اقتصادی استان جایگزینی توهم به جای واقعیت در برنامهریزیهای کلان اقتصادی این بخش از ایران باشد. تصمیمگیری بر مبنای آرمانگرایی بدون درک شرایط میدانی، در نهایت منجر به سیاستهایی شده که نه تنها راهگشا نبودهاند، بلکه چالههای جدیدی در اقتصاد این منطقه ایجاد کردهاند. انکار واقعیت، تأخیر در اصلاحات، و واگذاری اقتصاد به جریانات همسو یا شرکای سیاسی، مسیری است که به هیچ نقطه روشنی ختم نمیشود.
باید به صراحت گفت که فشار اقتصادی بر دوش مردم کردستان، امروز به مرحله خطرناکی رسیده است؛ تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، سونامی مهاجرت نخبگان کُرد و حتی نیروهای کار به کشورهای اطراف به علت کاهش ارزش پول ملی، و وابستگی بیشازپیش معیشت مردم به یارانههای ناکارآمد، نشانههایی از وضعیتی هستند که هیچکس را در امان نمیگذارند.
شاید بتوان گفت که خطرناکترین ماشهای که فعال شده، نه آن است که در شورای امنیت سازمان ملل به آن اشاره میشود، بلکه ماشهای است که در لایههای پنهان و پیدای اقتصاد ایران کشیده شده است. ماشهای که اگر بهموقع مهار نشود، نه فقط بر سفره مردم، بلکه بر کلیت ساختارهای اجتماعی، امنیتی و سیاسی کشور به ویژه استانهای کم تر برخوردار غرب کشور و به خصوص مناطق کوردنشین تأثیرات جبرانناپذیر خواهد گذاشت.
اقتصاد کشور در حال نزدیک شدن به نقطه بیبازگشت است؛ و آنچه بیش از همه نگرانکننده است، نبودِ ارادهای جدی برای اصلاح مسیر است. آیندهای که باید برای آن نگران بود، نه فقط در میز مذاکرات برجام، بلکه در بازار، خیابان، و زندگی روزمره مردم در حال رقم خوردن است!