rojanpress.ir | سنندج و ناپولی؛ دو شهر با یک سوگواره

سنندج و ناپولی؛ دو شهر با یک سوگواره

بعضی شهرها فقط بر روی نقشه نیستند، فقط مکان نیستند، حافظه اند، روح اند؛ سنندج، از آن شهرهاست. شهری میان کوه و خاطره، میان تاریخ و آواز، با طنین صدای دف و موسیقی، عرفان و ایمان. شهری نه فقط با کوچه‌هایی پیچ‌ در‌پیچ و خیابان‌ هایی پر از درختان بلند صنوبر، بلکه با مردمانی آرام، بی‌حاشیه و هنرمند.
شهری سرگردان در تلاطم بی‌عدالتی، تبعیض و انتظار. شهری که سالهاست نادیده گرفته شده؛ گویی در حاشیه‌ی نقشه به دنیا آمده و قرار نیست هیچ‌گاه در متن قرار گیرد.
به قول فلاسفه: "انسان آن چیزی می‌شود که جامعه‌اش از او می‌طلبد." اما وقتی جامعه چیزی نمی‌طلبد، آدم ها در تنهایی خود فرومی‌روند. سنندج امروز پر از تنهایی‌ های عمیق است؛ تنهایی یک نسل که نه به او فرصت داده، نه دیده می شود.
در اقتصاد، شهری که باید بهشت گردشگری و فرهنگی خاورمیانه باشد، به یک بازار راکد و درمانده بدل شده است.
جوانانش یا دست‌ فروش می‌شوند، یا کارگر و کولبر یا بی‌کار و نخبگانش یا راه سفر و مهاجرت را پیش می‌گیرند یا کنج عزلت. این تناقض میان آنچه هست و آن‌چه می‌تواند باشد، یک زخم است؛ زخمی بی صدا و پر از فریاد.
سنندج در آیینه ی تاریخ شبیه ناپولی (ناپل)، شهری در جنوب ایتالیاست.
همان شهری که مارادونای آرژانتینی در تیم فوتبالش بازی می‌کرد.
همان شهری که سایه‌ی جنگ‌های بسیار بر سرش آوار شده بود.
ناپولی شهری‌ است با فرهنگ غنی، موسیقی پرشور و مردم خون‌گرم؛ اما برای دهه‌ها، از چشم‌ها افتاده بود.
از سال‌های پس از جنگ جهانی دوم تا دهه‌ی ۹۰ میلادی، ناپولی با مشکلات متعددی روبه‌رو شد؛ بیکاری، فقر شهری، مهاجرت نخبگان، زیرساخت‌های فرسوده، فساد اداری و نفوذ مافیا.
فرهنگ سنندج و ناپولی ایتالیا بسیار شبیه‌اند؛ ناپولی شهریست با موسیقی، زبان، غذا، تئاتر، تاریخ و… اما همیشه نسبت به روم و میلان عقب نگه داشته شده بود. هنرمندان ناپولی، درست مثل سنندج، بیشتر برای دلشان می‌نواختند، چون امیدی به دیده‌شدن نداشتند. سال‌ها ناپولی را شهر جرم و فقر و تباهی معرفی می کردند؛ مثل همان تصویری که از سنندج ساخته‌‌ شده؛ تصویری ناقص، غرض‌ ورزانه، و بی‌رحم.
از دهه ۱۹۹۰، پروژه‌های محلی، هنر خیابانی، گردشگری، آموزش و جامعه‌ محوری، کم‌کم شروع به بازسازی وجهه‌ی شهر کردند. در دهه ۲۰۱۰ میلادی، ناپولی با موج جدید گردشگری فرهنگی و هنری، خودش رو دوباره مطرح کرد.
اما آن‌چه این شهر را نجات داد، نه فقط برنامه‌های دولتی، بلکه اتکای مردم به هویت فرهنگی خودشان بود؛ تئاتر خیابانی، هنر، موسیقی، بازارهای محلی، پروژه‌های مستقل و مهم تر از همه ، مشارکت مدنی.
امروز ناقوس ناپولی دوباره شنیده می‌شود؛ چون مردمش نگذاشتند خاموش بماند.
و این همان چیزیست که سنندج هم به آن نیاز دارد. احیای روح مستقل فرهنگی و اقتصادی؛ نه با صدقه، بلکه با احقاق حق.
وامروز، بیش از هر زمان دیگری، مردم سنندج نیاز به شنیده‌ شدن دارند؛ اما نه در قالب گلایه، بلکه در قالب گفت‌وگو، فرصت، مشارکت و همدلی. سنندج نه در حاشیه، بلکه باید در متن توسعه قرار بگیرد؛ چرا که هر شهر مرزی، دروازه‌ی تمدن و پیوند است.
اینجا در سنندج، جوانان مستعد، هنرمندان کم‌ادعا، بازرگانان و تولیدکنندگان و نهادهای مدنی، همه می‌توانند در کنار سیاست‌گذاران و مسئولان، سنندج را به یکی از قطب‌های فرهنگی و اقتصادی غرب ایران تبدیل کنند.
شهر ما سنندج، تنها نیست، بلکه تنها گذاشته شده، اما تاریخ همیشه برمی‌گردد؛ همان‌طور که ناپولی دوباره شنیده شد، سنندج هم شنیده خواهد شد.
از ناپولی تا سنندج؛ تفاوت فقط در شنیده شدن است. این شهر، با صدها سال فرهنگ و زبان و موسیقی، علم و ادب، با کوچه‌ها و خیابان ها و کوه های پر از تاریخ و داستان و چشم‌هایی که هنوز نطفه‌ی امید دارند، روزی دوباره اوج خواهد گرفت.
اما تا آن روز، باید نوشت، باید گفت، باید ساخت، حتی اگر کسی نبیند و نشنود.
سنندج فقط یک شهر نیست، سنندج آزمایشی است برای عدالت. اگر این شهر از فقر و بیکاری و درد نجات پیدا کند و به آنچه شایسته است برسد، یعنی می‌توان به عدالت در این خاک امیدوار بود.
30 تیر 1404, 10:27
بازگشت