در روزهای گذشته، صحنهای متفاوت در استقبال از استانداران اقلیم کردستان عراق در مرز رسمی ایران و کردستان ایران به تصویر کشیده شد؛ زنانی اسبسوار با لباسهای محلی که همچون نمادی از اصالت فرهنگی، پیشقراول هیئت دیپلماتیک بودند. این رخداد، بلافاصله به تیتر رسانهها تبدیل شد و واکنشهای گوناگونی را در میان فعالان سیاسی، رسانهای و کاربران شبکههای اجتماعی برانگیخت. گروهی این صحنه را ستایش کردند، گروهی دیگر آن را نمایشی پوپولیستی خواندند و برخی حتی پا را فراتر نهاده و آن را اقدامی جهتدار و مغرضانه دانستند. اما ورای این تفسیرهای سیاسی و احساسی، آیا میتوان با نگاهی جامعهشناسانه و تحلیلی، معنا و کارکرد چنین رفتارهایی را بهتر درک کرد؟
نمایشی از فرهنگ یا ابزاری سیاسی؟
در رویکرد جامعهشناسی کارکردگرایانه، هر پدیده اجتماعی، حتی اگر ظاهری نمادین یا نمایشی داشته باشد، دارای کارکردهایی است که به حفظ نظم اجتماعی، همبستگی و انسجام فرهنگی کمک میکند. از این منظر، استفاده از زنان اسبسوار نه صرفاً یک انتخاب زیباییشناسانه، بلکه کنشی آگاهانه در قالب بازنمایی فرهنگی است که پیامهای متعددی را به مخاطبان داخلی و خارجی منتقل میکند: اقتدار محلی، اصالت فرهنگی، مشارکت زنان، و تصویرسازی از کردستان به عنوان منطقهای با هویت تاریخی و ظرفیتهای مدنی بالا.
اما در بُعد دیگر، باید به کارکرد ثانویه این رفتار نیز توجه داشت؛ همان کارکردی که کارکردگرایان آن را کارکرد پنهان مینامند. در بستر زمانیای که فضای انتخاباتی در کشور در حال شکلگیری است و رقابتهای سیاسی در حال جان گرفتن، بازسازی اینچنینی از نمادهای فرهنگی، گاه کارکردی سیاسی به خود میگیرد: جلب افکار عمومی، تحریک احساسات جمعی و کسب سرمایه نمادین برای بازیگران محلی و منطقهای. اینجا همان نقطهایست که مرز میان فرهنگ و سیاست باریک و شکننده میشود.
پوپولیسم در لباس محلی
رفتارهایی از این دست را نمیتوان بدون درک از بستر تاریخی و فرهنگی جامعه کردستان تحلیل کرد. کردستان ایران، منطقهای با ترکیب پیچیدهای از هویت قومی، احساس محرومیت تاریخی، و پیوندهای عاطفی با مناطق کردنشین خارج از مرزهای ایران است. استفاده از عناصر نمادین محلی چون لباس سنتی، اسبسواری زنان یا رقصهای فولکلور، بارها در مناسبات رسمی و غیررسمی مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاند؛ اما مسئله اینجاست که زمان و شیوه بهرهگیری از این نمادهاست که کارکرد آنها را تعیین میکند.
در اینجا، میتوان از دیدگاه مناسک نمایشی (Ceremonial Rituals) در جامعهشناسی نیز استفاده کرد؛ این نوع مناسک، به گفتهی دورکیم و بعدها گافمن، نهتنها حافظ همبستگی اجتماعیاند بلکه فرصتی برای بازسازی چهرهی قدرت و مشروعیت آن در جامعه نیز فراهم میکنند. در واقع، کنشگران سیاسی با طراحی چنین صحنههایی، تلاش میکنند تا خود را در قامت حافظان سنت و حامیان مردم معرفی کنند؛ ولو آنکه این تصویرسازی، با سیاستهای عملی آنها همراستا نباشد.
آسیبشناسی یک رفتار نهادینهشده
نکته مهم آن است که چنین نمایشهایی، اگر به شکل ابزاری و مقطعی صورت گیرند و صرفاً در آستانهی رویدادهای انتخاباتی یا دیپلماتیک بروز یابند، به مرور زمان باعث بیاعتمادی عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی میشوند. جامعهای که بارها و بارها شاهد بهرهبرداری سطحی از نمادهای فرهنگی خویش بوده، در بلندمدت دچار نوعی بیتفاوتی یا حتی واکنش منفی نسبت به این نمادها خواهد شد.
از اینرو، جامعهشناسی کارکردگرا، در کنار شناسایی کارکردهای مثبت چنین رخدادهایی، باید به دقت کارکردهای منفی، از جمله بازتولید پوپولیسم، تحریف هویت واقعی فرهنگی، و تقلیل زنان به ابزارهای نمادین را نیز بررسی کند.
سخن پایانی
نمایش زنان اسبسوار، چه بخواهیم و چه نه، روایتی چندلایه از جامعه امروز ماست: روایت سیاستمدارانی که در جستوجوی رأی، دست به نمادسازی میزنند؛ روایتی از فرهنگی که هم مایهی غرور است و هم ابزار بازی سیاسی؛ و مهمتر از همه، روایتی از جامعهای که نیاز به گفتوگویی عمیق میان فرهنگ، سیاست و مردم دارد.
آنچه اکنون نیازمند آنیم، نه محکومیت شتابزده و نه تمجید احساسی است، بلکه تحلیل و آسیبشناسی دقیق کنشهایی است که در ظاهر سادهاند اما پیامدهایی پیچیده و بلندمدت دارند.