جامعه ما در مواجهه با رویدادهای گوناگون، بهویژه حوادث طبیعی و انسانساخت، همواره واکنشهای هیجانی و احساسی از خود نشان میدهند. درصحنههای ورزشی، در آیینهای سوگواری، در هنگام زلزله، سیل یا سایر بلایای ناگهانی، جامعه بهسرعت موجی از همدردی و دلسوزی را به راه میاندازد؛ استوریها و پیامهای تسلیت در فضای مجازی منتشر میشود و گویی همه یکپارچه در اندوهی ملی فرو میروند.
اما این شور عاطفی، گرچه در لحظه ارزشمند است، دوام چندانی ندارد. با فرونشستن تب حادثه، فضای عمومی بهسرعت به فراموشی میگراید. گویا هیچ اتفاقی رخ نداده است و هیچ درسی برای آینده وجود ندارد. در این میان، تحلیل، آسیبشناسی علمی و استخراج درس آموختههای کاربردی جای خود را به سکوت و بیتفاوتی میدهد.
در کشور ما، مدیریت حوادث غالباً بر محور واکنش و پاسخ به حادثه استوار است؛ نه بر پیشگیری، آمادگی و کاهش ریسک. درحالیکه تجربه جهانی نشان میدهد جوامعی که با رویکرد کاهش ریسک، آمادگی، پیشگیری و پیشبینی به استقبال سوانح و حوادث میروند، آسیبهای کمتری متحمل میشوند و سریعتر به فاز بهبودی میرسند.
عدم توجه به تحلیل ریشهای حوادث، نبود نظام یادگیری سازمانیافته از حوادث و غلبه رویکرد هیجانی بر عقلانیت جمعی، ما را در چرخهای معیوب گرفتار ساخته است. هر حادثه، فرصتی برای همدردیهای زودگذر و واکنشهای فوری است؛ بی آنکه منجر به تغییر نگرش، ارتقاء آمادگی یا اصلاح زیرساختها شود.
شکستن این چرخه نیازمند تغییر بنیادین در نگرش و فرهنگ عمومی است. باید از فضای صرفاً احساسی بهسوی فضای تحلیلی و آیندهنگر حرکت کنیم. باید در کنار همدلیهای انسانی، عقلانیت، آموزش مداوم، سرمایهگذاری بر تابآوری اجتماعی و کاهش ریسک را سرلوحه عمل قرار دهیم، با چنین تغییراتی میتوان بهسوی جامعهای امنتر، مقاومتر و تاب آورتر در برابر سوانح و حوادث گام برداشت.
آیندهای که بر بنیان عبرتآموزی، برنامهریزی و عقلانیت استوار باشد، نهتنها آسیبهای کمتری خواهد دید، بلکه از دل هر حادثهای، فرصتهایی برای رشد و بالندگی خواهد آفرید.